زبان و ادبیات

هر آنچه مربوط به زبان و ادبیات است. بویژه زبانهای فارسی، فرانسوی، ایتالیایی، انگلیسی و اسپانیولی

نرم-افزار نامه نگاری فرانسه

+ نوشته شده در  پنجشنبه 6 شهریور1393ساعت 7:49 بعد از ظهر  توسط فرخ صادقی  | 

نیلو جان! با کدوم لینک مشکل داری؟ بگو تا مشکلتو حل کنم؟ 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 19 تیر1393ساعت 10:19 بعد از ظهر  توسط فرخ صادقی  | 

اپ گنجور

به قول این مجری های لوس: درود و دو صد بدرود


یک اپ هست به نام گنجور که تعداد زیادی از آثار ادبی فارسی رو در بصورت آفلاین و روی پلتفرم اندروید و دسکتاپ در اختیارتون قرار میده. این اپ رو میتونید از لین زیر دانلود کنید. بعد از نصب میتونید کتاب ها با تلفن همراهتون دانلود کنید...

لینک دانلود اپ گنجور برای اندروید و دانلود همین نرم-افزار برای ویندوز

+ نوشته شده در  سه شنبه 19 فروردین1393ساعت 2:1 قبل از ظهر  توسط فرخ صادقی  | 

سلامی دوباره

یا سلام و عرض ادب. سپاس از دوستانی که از من خواسته بودند باز هم اینجا مطلب بنویسم. به روی چشم! بزودی با مطالب جدید بازخواهم گشت.
+ نوشته شده در  چهارشنبه 28 اسفند1392ساعت 7:42 بعد از ظهر  توسط فرخ صادقی  | 

از کسایی مروزی

گل نعمتی است هدیه فرستاده از بهشت

مردم کریم تر شود اندر نعیم گل

ای گل فروش، گل چه فروشی برای سیم

وز گل عزیزتر چه ستانی به سیم گل


که البته اون قسمت "بهشت" خیلی مضحکه به نظر من.

+ نوشته شده در  دوشنبه 9 دی1392ساعت 5:41 بعد از ظهر  توسط فرخ صادقی  | 

فهرست وام-واژه های فرانسوی در فارسی، از ویکیپدیا

+ نوشته شده در  سه شنبه 3 دی1392ساعت 2:27 بعد از ظهر  توسط فرخ صادقی  | 

دانلود کارتون "ماجراهای شگفت انگیز نیلز" بزبان فرانسه

درود بر شما. بعد از یک دوره غیبت طولانی با کارتون نیلز آدمم خدمتتان. کارتونی قدیمی که نسل من و بهتر بگوییم: قبل از من، کلّی با آن خاطره دارند و بخشی از خاطرات کودکی شان است. این کارتون که لینک آپلودش را برایتان آورده ام، به زبان فرانسه است و شوربختانه نسخه ی زبان انگلیسی اش را پیدا نکردم. اما نسخه های ژاپنی و چینی و آلمانی و سوئدی و غیره هستند، اگر بگردید. همانطور که میدانید این کارتون بر اساس داستانی از سلما لاگرلوف، اولین زن برنده ی جایزه ی نوبل، ساخته شده و اگر اشتباه نکنم محصولیست از کشور ژاپن.

این فایل ها بصورت تورنت است و کسانی که با توررنت کار کرده اند، میدانند که برای دانلود تورنت ها نیاز به نرم افزارهای بیت تورنت (bittorrent) یا یو-تورنت(utorrent) دارند. این فایل تورنت رو میتونید از لینک زیر دانلود کنید و برای باز کردن آن، نیاز به یکی از این دو نرم افزار دارید. البته شاید با نرم افزارهای دیگری هم بشود که البته بنده بی اطلاعم.

دانلود


+ نوشته شده در  سه شنبه 12 آذر1392ساعت 5:58 بعد از ظهر  توسط فرخ صادقی  | 

از بیدل دهلوی


"برای خــاطرم غـــــــــم آفریدند
طفیل چشـم من یم آفـــریدند 

چو صبح آنجا که من پرواز دارم
قفـس با بال تـــــــوأم آفــریدند

وداع غنچه را گل ، نام کردند
طرب را ماتم_ غــم ، آفریدند

علاجی نیست داغ بندگی را
اگر بیشم ، وگر کم آفــــریدند

جهان ، خونریز بنیادست ، هشدار
سر سال ، از محــــــــــــرم آفریدند

دلم "بیدل" ، ندارد چاره ی داغ
نگین از بهــــــــــــر خاتم آفریدند"

غزلی از- بیدل دهلوی -که در رثای یکی از عزیزانش سروده است 
+ نوشته شده در  چهارشنبه 15 آبان1392ساعت 1:54 قبل از ظهر  توسط فرخ صادقی  | 

برخیز تا یک سو نهیم این دلق ازرق فام را

برخیز تا یک سو نهیم این دلق ازرق فام را

بر باد قلاشی دهیم این شرک تقوا نام را

هر ساعت از نو قبله‌ای با بت پرستی می‌رود

توحید بر ما عرضه کن تا بشکنیم اصنام را

می با جوانان خوردنم باری تمنا می‌کند

تا کودکان در پی فتند این پیر دردآشام را

از مایه بیچارگی قطمیر مردم می‌شود

ماخولیای مهتری سگ می‌کند بلعام را

زین تنگنای خلوتم خاطر به صحرا می‌کشد

کز بوستان باد سحر خوش می‌دهد پیغام را

غافل مباش ار عاقلی دریاب اگر صاحب دلی

باشد که نتوان یافتن دیگر چنین ایام را

جایی که سرو بوستان با پای چوبین می‌چمد

ما نیز در رقص آوریم آن سرو سیم اندام را

دلبندم آن پیمان گسل منظور چشم آرام دل

نی نی دلارامش مخوان کز دل ببرد آرام را

دنیا و دین و صبر و عقل از من برفت اندر غمش

جایی که سلطان خیمه زد غوغا نماند عام را

باران اشکم می‌رود وز ابرم آتش می‌جهد

با پختگان گوی این سخن سوزش نباشد خام را

سعدی ملامت نشنود ور جان در این سر می‌رود

صوفی گران جانی ببر ساقی بیاور جام را

+ نوشته شده در  چهارشنبه 20 شهریور1392ساعت 2:22 قبل از ظهر  توسط فرخ صادقی  | 

یادگیری زبان فرانسه از طریق ترانه

یادگیری زبان فرانسه از طریق ترانه در اینجا
+ نوشته شده در  چهارشنبه 23 مرداد1392ساعت 4:6 قبل از ظهر  توسط فرخ صادقی  | 

گاو

فیلم گاو از داریوش مهرجویی ماجرای یکی از داستان های کتاب عزاداران بیل از غلامحسین ساعدی است.

دانلود فیلم گاو


+ نوشته شده در  چهارشنبه 23 مرداد1392ساعت 1:49 قبل از ظهر  توسط فرخ صادقی  | 

دایی جان ناپلئون

به حراج گذاشتن خانه دائی جان ناپلئون، تصمیم به قطعه قطعه کردن و به حراج گذاشتن ساختمان و باغ معروف به خانه دائی جان ناپلئون در لاله زار، یکی از قدیم ترین خیابان های تهران باعث شد که من ضمن یادآوری این موضوع به شما، فیلم و کتاب دایی جان ناپلئون رو براتون بزارم تا دانلود کنید.


دانلود رایگان کتاب دائی جان ناپلئون

دانلود این سریال از اینک های زیر:
(کاری از ناصر تقوایی)


+ نوشته شده در  چهارشنبه 9 مرداد1392ساعت 2:50 قبل از ظهر  توسط فرخ صادقی  | 

تو را من چشم در راهم

دانلود آهنگ Je t'attends  از اینجا

این تزانه ترانه ایه که بعد از قریب به ده سال، هنوز برام تازگی داره و هر بار که پخش میشه انگار دفعه ی اولیه که میشنومش. البته خواننده ی این ترانه رو دقیقا نمیدونم کیه ولی حدس میزنم Enrico Macias باشه.

البته تا جایی که من میدونم چند نفر دیگه هم این شاهکار رو خوندن:

دانلود این آهنگ با صدای Hildegard Knef

دانلود این آهنگ با صدای Charles Aznavour

و بالاخره دانلود همین آهنگ با صدای Danny Brillant


Mes jours passent, mes nuits pleurent
Et pleure le vent

Ma raison sombre et se meurt quand meurt le temps
Ce temps mort que je regrette tant et tant
Car sans toi ma vie s'arrête
Et je t'attends

روزهایم می گذرند و شب هایم می گریند و می گرید باد
عقل و هوشم تاریک و میرا، آنگاه که زمان می میرد
, زمان می میرد که افسوس خورم بسیار و بسیار
.که بی تو زندگانی ام می ایستد
و من تو را چشم در راهم

J'attends l'air que je respire et le printemps
J'attends mes éclats de rire et mes vingt ans
Mes mers calmes et mes tempêtes en même temps
Car sans toi ma vie s'arrête
Et je t'attends

چشم به راهِ هوایی که تنفس میکنم و بهار
در انتظارِ زیر خنده را ول دادن هایم و بیست سالگی ام
دریاهایم آرام و طوفان هایم هم

.که بی تو زندگانی ام می ایستد
و من تو را چشم در راهم

Je t'attends
Viens ne tarde pas
D'où que tu viennes, qui que tu sois
Viens le temps est court
Je t'attends
Mon rêve inconnu
Quel est ton nom, quel est ton but
Le mien c'est l'amour
چشم به راه توام
بیا و دیر نکن
از هر کجا که بیایی، هر که باشی
زمان می آید و جاری میشود
چشم در راه تو ام
ای رویای ناشناخته ام
نام تو چیست؟ غایت تو چیست؟
نام و غایت من، عشق است
Pour que mes jours se transforment
Et que vraiment ma vie par toi prenne forme
A chaque instant
Parce que le vide me hante
Avec mon sang
Comme un peintre je t'invente
Et je t'attends
که روزهایم دگرگون شوند
و زندگانیم، بی گمان به دستت شکلی بگیرد
در هر لحظه
برای اینکه خلا مرا مسخ میکند 
با خونم 
تو را فرا میخوانم
و چشم براهت می نشینم
Mes doigts par petites touches font tes dents
Avant de croquer ta bouche éperdument
Mais ces rêves ne me laissent
Que tourments
Car je traîne ma détresse
Et je t'attends
انگشت هایم با ضرباتی نرم دندان هایت را می کشند
پیش از ترسیم دیوانه وارِدهانت 
لیک این رویاها برایم چیزی جز رنج نیستند
که از پریشانی رهایی نمی یابم
و من تو را چشم در راهم

+ نوشته شده در  یکشنبه 30 تیر1392ساعت 3:6 بعد از ظهر  توسط فرخ صادقی  | 

درود بر شما دوستای خوب. خواستم بگم من دوباره برگشتم و چرخ این وبلاگ دوباره خواهد چرخید. تو این چند روز آینده با مطالب جدید بازخواهم گشت
+ نوشته شده در  دوشنبه 24 تیر1392ساعت 1:53 قبل از ظهر  توسط فرخ صادقی  | 

سلام به همه ی دوستای عزیزم. باور کنید انقدر سرم شلوغه که نمیرسم بیام اینجا. تا سه چهار هفته ی دیگه بر میگردم. قربون همتون...
+ نوشته شده در  پنجشنبه 26 اردیبهشت1392ساعت 11:31 قبل از ظهر  توسط فرخ صادقی  | 

24 ساعت در خواب و بیداری

+ نوشته شده در  یکشنبه 4 فروردین1392ساعت 8:26 بعد از ظهر  توسط فرخ صادقی  | 

از این ها درمی یابم که دوستت دارم



J'en déduis que je t'aime


Par la peur de te perdre et de ne plus te voir

Par ce monde insensé qui grouille dans ma tête
Par ces nuits sans sommeil où la folie me guette
Quand le doute m'effleure et tend mon cœur de noir
J'en déduis que je t'aime x2

از بیم از دست دادن و دیگر ندیدنت،

از این دنیای بیهوده که در سرم می لولد،

از این شب های بی خواب که می هراسانندم،

آن هنگام که تردید از ذهنم می گذرد و قلبم را از سیاهی می پوشاند،

در می یابم که دوستت دارم، از این ها در می یابم که دوستت دارم،

Par le temps que je prends pour ne penser qu'à toi
Par mes rêves de jour où tu règnes en idole
Par ton corps désiré de mon corps qui s'affole
 Et l'angoisse à l'idée que tu te joues de moi
J'en déduis que je t'aime x2

از زمانی که می گذارم برای نیاندیشیدن به چیزی جز تو،

از رویاهایی روزانه ام که بر آن ها چونان بتی فرمانروایی،

از تن تو که خواسته ی تن پریشانم است،
و اندوه انگاره ی اینکه به بازی می گیری،
در می یابم که دوستت دارم،
از این ها در می یابم که دوستت دارم،


  Par le froid qui m'étreint lorsque je t'aperçois
Par mon souffle coupé, et mon sang qui se glace
Par la désolation qui réduit mon espace
Et le mal que souvent tu me fais malgré toi

Par la contradiction de ma tête et mon cœur
Par mes vingt ans perdus qu'en toi je réalise
Par tes regards lointains qui parfois me suffisent
Et me font espérer en quelques jours meilleurs
J'en déduis que je t'aime x2

از سرمایی که مرا در بر می گیرد آن گاه که می بینمت،

از نفس بریده ام و خونم که یخ می زند،

از این درماندگی که به تنگم می آرد،

و از بدی ناخواسته بر من روا می داری،

از تناقض میان اندیشه و احساسم،

از بیست سالِ از دست رفته ام که از تو حقیقت می پیوندند،

از نگاه های دور دستت که گاهی برایم کافی است،

و امیدوارم می کنند به روزهای بهتر،

در می یابم که دوستت دارم،

از این ها در می یابم که دوستت دارم،

 

Par l'idée que la fin pourrait être un début
Par mes joies éventrées par ton indifférence
Par tous les mots d'amour qui restent en souffrance
Puisque de te les dire est pour moi défendu
J'en déduis que je t'aime
J'en déduis mon amour.

از این انگاره که پایان،تواند آغازی باشد،

از آن شادی هایم که از بی تفاوتی ات از هم گسسته،

از تمام کلمات عاشقانه ای که فروهشته می مانند،

چرا که به تو گفتنش برایم بازداشته است.

در می یابم که دوستت دارم،

از این ها در می یابم عشق من!


ترجمه: فرخ صادقی، نوید طالبی

+ نوشته شده در  یکشنبه 4 فروردین1392ساعت 0:3 قبل از ظهر  توسط نوید طالبی  | 

تاریخچه ی حاجی فیروز

"خانم دکتر کتایون مزداپور استاد زبان های باستانی و اسطوره شناس در مصاحبه ای گفته است زنده یاد دکتر مهرداد بهار سالها پیش حدس زده بود سیاهی صورت حاجی فیروز به دلیل بازگشت او از سرزمین مردگان است و اخیرا خانم شیداجلیلوند که روی لوح اکدی فرود ایشتر به زمین کار می کرد، به نکته تازه ای پی برد که حدس دکتر بهار و ارتباط داستان بنیادین ازدواج مقدس با نوروز و حاجی فیروز را تایید می کند.

دکتر مزداپور می گوید: "نوروز جشنی مربوط به پیش از آمدن آریایی ها به این سرزمین است لااقل از دو سه هزار قبل این جشن در ایران برگزار می شده و به احتمال زیاد با آیین ازدواج مقدس مرتبط است. تصور می شده که الهه بزرگ، یعنی الهه مادر، شاه را برای شاهی انتخاب و با او ازدواج می کند."

حمید دباشی استاد دانشگاه کلمبیا می گوید: حاجی فیروز ، مردی سیاه پوست ، با لباسی قرمز رنگ و دایره و دمبک ! تا به امروز فکر می کردم حاجی فیروز غلام سیاه پوستی است ؛ که مانند دیگر غلامان برای شادی اربابش می زند و می رقصد ؛ اما کاملا در اشتباه بودم . 
این آیین هم مانند دیگر آیین های ایرانی ریشه در افسانه های کهن این سرزمین دارد و مردم ایران از بیش از سه هزار سال پیش ، بهار را با آمدن حاجی فیروز جشن می گرفته اند . خلاصه ی این افسانه به شرح زیر است : « «ایشتر»، ایزد بانوی باروری و زایش در اساطیر بین النهرین ، برای دیدن خواهر خود به جهان زیرین یا همان دنیای مردگان سفر می کند ؛ ولی متوجه می شود که برای او دیگر بازگشتی نیست. 
پس از فرو شدن ایشتر، زایش و باروری بر زمین باز می ایستد ، کنایه از آغاز زمستان، و خدایان در صدد چاره جویی بر می آیند ؛ سرانجام موفق می شوند آب زندگی را به دست آوردند و بر ایشتر بپاشند. 
اما طبق قانون سرای مردگان، ایشتر باید جانشینی بر گزیند تا او را به جای خود به جهان زیرین بفرستد. 
ایشتر شوهر نگون بخت خود «دو موزی» را که از بازگشت او ناخشنود بود، بر می گزیند. جامه سرخ به تن دوموزی می کنند، روغن خوشبو به تنش می مالند، نی لاجورد نشان به دستش می دهند و او را به جهان زیرین می کشانند. دوموزی ایزد نباتی است که با رفتنش به جهان زیرین گیاهان خشک می شوند. پس چاره چیست؟ خواهر دوموزی نیمی از سال را به جای برادرش در سرزمین مردگان به سر می برد تا برادرش به روی زمین باز آید و گیاهان جان بگیرند. » بنا بر نظر زبان شناسان و اسطوره شناسان ادب پارسی کلمه ی دوموزی در گذرگاه قرن ها با سپری کردن فرآیند های واجی و جریان داشتن در جامعه ی مردسالار به فیروز، اسمی مردانه ، و سپس به دلیل بستر دینی و مذهبی به حاجی فیروز تغییر نام داده است .
حاجی فیروز از سنت های جالب گره خورده با نوروز است که ریشه ای بسیار کهن در این سرزمین دارد و آیین آن شاید حتی به پیش از مهاجرت آریاییان به فلات ایران باز گردد.
به نظر زنده یاد مهرداد بهار، اسطوره شناس، حاجی فیروز بازمانده آیین ایزد شهید شونده است و مراسم سوگ سیاوش نیز نموداری از همین آیین است. 
چهره سیاه او نماد بازگشت از جهان مردگان و لباس سرخ او نیز نماد خون سرخ سیاوش و حیات مجدد ایزد شهید شونده و شادی او شادی زایش دوباره آنهاست که با خود رویش و برکت می آورند. 
مهرداد بهار نیز سیاوش را با ایزد نباتی بومی مربوط می داند. 
چرا که پس از شهادت سیاوش، از خونش گیاهی می روید. این همان برکت بخشی و رویش است. با این تعابیر، وی معنای دیگری برای نام سیاوش ارایه می دهد. سیاوش را که صورت پهلوی آن سیاوخش و صورت اوستایی سیاورشن است، معمولا به دارنده اسب سیاه یا قهوه ای معنا می کنند. اما مهرداد بهار با ریشه یابی آیین سیاوش، معنای این نام را مرد سیاه یا سیه چرده می داند که اشاره به رنگ سیاهی است که در این مراسم بر چهره می مالیدند یا به صورتکی سیاه که بکار می بردند.
در این باره می‌توان گفت که نام «حاجی فیروز» و ویژگی‌های خاص امروزین او، همچون پوشاک سرخ و سیاهی چهره و ترانه‌های ویژه‌اش، سنتی کاملاً جدید و خاص تهران معاصر بوده است. اما شخصیت او به عنوان «پیام‌آور نوروزی» به گونه‌های مختلف از دیرباز در سراسر ایران‌زمین روایی داشته و دارد. در نواحی گوناگون او را با نام‌های متفاوتی می‌شناسند: در خراسان و بخش‌هایی از افغانستان «بی‌بی نوروزک»، در خمین و اراک «ننه نوروز»، در کرانه‌های خلیج فارس «ماما نوروز»، در گیلان «پیر بابا» و «آروس/ عروس گلی»، در آذربایجان «ننه مریم»، در تاجیکستان و بخارای شریف و دیگر وادی‌های ورارود «ماما مروسه» و نام‌های مشهور دیگری همچون بابا نوروز و عمو نوروز.
گفته می شود که او و همراهانش نمادی از یک سنت کهن در آذربایجان هستند. این سنت «قیشدان چیخدیم» (از زمستان خارج شدم) نام داشت و براساس آن حاجی فیروز در خیابانها آواز می خواند تا به همه خبر دهد که بهار آّمده است و زمستان به پایان رسیده است. در مقابل این همه شادی و نشاط که حاجی فیروز برای مردم به ارمغان می آورد، آنها نیز پول و شیرینی و هدایای دیگر به او می دادند. 
تاریخچه ظهور حاجی فیروز به درستی معلوم نیست اما در تمام متونی که به آیین های نوروزی در جای جای ایران در طول تاریخ اشاره کرده اند از حاجی فیروز و عمو نوروز نیز ذکری به میان رفته است. در تمام مناطقی نیز که زمانی تحت سلطه ایران بوده اند حاجی فیروز چهره آشنایی است.

حال چگونه است که این سنت های کهن نوروزی و از آن جمله حاجی فیروز با نام ها و مناسبت های گوناگون در طول تاریخ این سرزمین حفظ شده اما مشابه این آیین ها در بین النهرین (عراق کنونی) با آن همه سند و مدرک به فراموشی سپرده شده است؟ این را دیگر باید در ویژگی فرهنگ ایرانی جستجو کرد و از طرفی، گواه دیگری بر بومی بودن و مردمی بودن این سنت هاست. چون تنها سنت ها و آیین هایی که از دل مردم جوشیده باشد، می تواند این چنین در ادوار مختلف دوام بیاورد و هر چند نامش تغییر کند، اما باقی بماند. ای کاش جعبه جادویی جای این مراسم زیبای نوروزی را پر نکند و نسل های آینده این کهن بوم و بر نیز شاهد حضور حاجی فیروز، پیک شادی آور بهاری، باشند

شعرهای حاجی فیروز 

حاجی فیروزه،
سالی یه روزه،
همه می‌دونن،
منم می‌دونم،
عید نوروزه.

ارباب خودم سامالا علیکم،
ارباب خودم سر تو بالا کن،
ارباب خودم منو نیگا کن،
ارباب خودم لطفی به ما کن.
ارباب خودم بزبز قندی،
ارباب خودم چرا نمی‌خندی؟

بشکن بشکنه بشکن،
من نمی‌شکنم بشکن،
اینجا بشکنم یار گله داره،
اونجا بشکنم یار گله داره!

این سیاه بیچاره چقد حوصله داره."

برگرفته از صفحه ی فیسبوک یکی از دوستان

+ نوشته شده در  سه شنبه 22 اسفند1391ساعت 3:33 بعد از ظهر  توسط فرخ صادقی  | 

شبِ جملگی روان ها....

دانلود آهنگ All souls night از Loreena McKennitt

Bonfires dot the rolling hillsides
Figures dance around and around
To drums that pulse out echoes of darkness
Moving to the pagan sound.

سترگ آتش هایی پراگنده به پیرامون سرازیرِ تپه ها
پیکرها رقصانند گرداگرد
به کوس هایی که بازتاب تاریکی را برون می تپند
جنبان به آوای زندیق
Somewhere in a hidden memory
Images float before my eyes
Of fragrant nights of straw and of bonfires
And dancing till the next sunrise.
 جایی در نهانخانه ی  یاد 
ایماژها شناورند پیش دیدگانم
شناور در شب هایی مشکبوی از کاه ها و مهیب آتش ها
و پایکوبی تا دمیدن آفتاب دگر
[Chorus]
I can see lights in the distance
Trembling in the dark cloak of night
Candles and lanterns are dancing, dancing
A waltz on All, All Souls Night
توانم دید نورهایی ز دوردست
نورهایی لرزان در ردای شب
سپندارها و فانوس ها پایکوبانند
والتزی تمام، شبِ جملگی روان ها
Figures of cornstalks bend in the shadows
Held up tall as the flames leap high
The green knight holds the holly bush
To mark where the old year passes by

[Chorus]
پیکرها ی ساقه ی ذرت ها در سایه ها می خمند
برافراشته چو زبانه های آتش زبانه می گیرند
شوالیه ی سبز بوته ی  ورجاوند را نگاه میدارد
که بنماید کهنه سال از کدامین سوی میگذرد
Bonfires dot the rolling hillsides
Figures dance around and around
To drums that pulse out echoes of darkness
And moving to the pagan sound
سترگ آتش هایی پراگنده به پیرامون سرازیرِ تپه ها
پیکرها رقصانند گرداگرد
به کوس هایی که بازتاب تاریکی را می تپند
جنبان به آوای زندیق
Standing on the bridge that crosses
The river that goes out to the sea
The wind is full of a thousand voices
They pass by the bridge and me

ایستاده بر پلی که می گذرد

بر رودی که به سوی دریا در گذر است

باد از صدها صدا جاریست

صداهایی که از بر من و باد درگذرند

+ نوشته شده در  سه شنبه 22 اسفند1391ساعت 2:57 بعد از ظهر  توسط فرخ صادقی  | 

صد سال تنهایی

صد سال تنهایی، اثر گابریل گارسیا مارکز، شاهکاری از ادبیات آمریکای لاتین و برنده ی جایزه ی نوبل ادبیات  سال 1982 سرگذشت خاندان بوئندیاست از خوزه آرکادیو بوئندیا تا آئوریلیانو که طعمه ی مورچه ها میشود. داستان تنهایی اعضای یک نسل است، یکی پس از دیگری  و داستان ماکاندو....


حاضرم این کتاب رو هزار بار دیگه بخونم...

http://4.bp.blogspot.com/-zq2aGmlR7qA/T1ZtD7sFItI/AAAAAAAABgQ/etZzT6lwxJw/s400/cien-anos-de-soledad.jpg

دانلود کتاب صد سال تنهایی به زبان فارسی (ترجمه ی بهمن فرزانه)

دانلود این کتاب به زبان اصلی (Cien años de soledad)

و این هم ترجمه ی انگلیسی


+ نوشته شده در  دوشنبه 21 اسفند1391ساعت 6:51 بعد از ظهر  توسط فرخ صادقی  | 

به خواننده

این اولین شعر از کتاب گل های بدی اثر شارل بودلر شاعر و نویسنده قرن نوزده فرانسویه که با فرخ ترجمه کردیم، می خواستیم تا آخر پیش بریم که یه اتفاقاتی پیش اومد متاسفانه نشد!
 


Au lecteur

La sottise, l’erreur, le péché, la lésine,
Occupent nos esprits et travaillent nos corps,
Et nous alimentons nos aimables remords,
Comme les mendiants nourrissent leur vermine.

نادانی، خطا، گناه، چشم­ تنگی

روان­ هامان را به چنگ می­ آرند و تن­ مان را به کار می­ آرند.

و می­ پروریم، پشیمانی دوست داشتنی­ مان را.

حال آن که دریوزگان می­پرورانند موتک­شان را.
Nos péchés sont têtus, nos repentirs sont lâches
, Nous nous faisons payer grassement nos aveux
, Et nous rentrons gaiement dans le chemin bourbeux
.Croyant par de vils pleurs laver toutes nos taches

خیره سرانه، پشیمانی­ هامان لغزان.

رادمردانه خود را بر آن می داریم که اعترافات مان را بپردازیم.

و شادمان و خرامان،بازمی­ گردیم به سوی راه لجن اندودمان.

با باور به اینکه این اشک های فرومایه تمام لکه های مان را خواهد زدود.

Sur l’oreiller du mal c’est Satan Trismégiste

Qui berce longuement notre esprit enchanté,

Et le riche métal de notre volonté.

Est tout vaporisé par ce savant chimiste. 


بر کوسن بدی این اهریمن سه-بار-باشکوه است

که روانهای شادمانمان را دیرگاهی آرام می کند.

و فلز پرمایه ی اراده ی مان را بی کم و کاست تبخیر شده به دست این کیمیاگر دانا.

این اهریمن است که به دست دارد بندهایی که ما را می جنبانند را.

C’est le Diable qui tient les fils qui nous remuent !

Aux objets répugnants nous trouvons des appas ;

Chaque jour vers l’Enfer nous descendons d’un pas,

Sans horreur, à travers des ténèbres qui puent.



این اهریمن است که به دست دارد بندهایی که ما را می جنبانند را

در چیزهای زننده فریبندگی می یاببیم.

هر روز به سوی دوزخ گامی فرو می نهیم.

بی هراس، از میان تیرگی هایی که می گندند.

Ainsi qu’un débauché pauvre qui baise et mange

Le sein martyrisé d’une antique catin,

Nous volons au passage un plaisir clandestin

Que nous pressons bien fort comme une vieille orange.

Serré, fourmillant, comme un million d’helminthes,

Dans nos cerveaux ribote un peuple de Démons,

Et, quand nous respirons, la Mort dans nos poumons

Descend, fleuve invisible, avec de sourdes plaintes.

Si le viol, le poison, le poignard, l’incendie,

N’ont pas encor brodé de leurs plaisants dessins

Le canevas banal de nos piteux destins,

C’est que notre âme, hélas ! n’est pas assez hardie.

چونان هرزه ای مفلس که می بوسد و می خورد.

سینه ی شکنجه شده ی روسپی ای باستانی را،

به هنگام گذار، لذتی پنهانی را می دزدیم.

لذتی که می فشاریم چونان پرتقالی خشکیده،

چلانده و لولنده چونان ملیون ها کرم،

توده ای از دیوان در مغزمان میگساری می کنند و آن گاه که مرگ را در ششهای مان می دمیم،

فرو می آید بزرگ رود ناپیدا با ناله های گنگ،

اگر تازش، شرنگ، دشنه ها، آتش افروزی،

تا حال گل دوزی نکرده اند بوم پیش پا افتاده ی سرنوشت های جانگدازمان را،

این است روانمان. آوخ ! به اندازه بی باک نیست.


Mais parmi les chacals, les panthères, les lices,

Les singes, les scorpions, les vautours, les serpents,

Les monstres glapissants, hurlants, grognants, rampants,

Dans la ménagerie infâme de nos vices,

Il en est un plus laid, plus méchant, plus immonde !


Quoiqu’il ne pousse ni grands gestes ni grands cris,

Il ferait volontiers de la terre un débris

Et dans un bâillement avalerait le monde ;

C’est l’Ennui ! – l’œil chargé d’un pleur involontaire,

Il rêve d’échafauds en fumant son houka.

Tu le connais, lecteur, ce monstre délicat,

– Hypocrite lecteur, – mon semblable, – mon frère ! 

لیک میان شغالان، پلنگان، ماده سگان تازی،

میمون ها، کژدم، لاشخوران، افعی ها،

هیولاهای واغ واغ کنان، زوزه کشانف غرغر کنان، خزنده،

در دامگاه ننگین پلیدی هامان،

زان میان یکی زشت تر، بد سرشت تر و ناپاک تر است.

هر چند ورا جنبشی و فریادی نیست.

با جان و دل از زمین آواری خواهد ساخت.

و در خمیازه ای جهان را فرو خواهد داد.

او رخوت است. چشم ها گریان از گریه ای ناخواسته،

به خواب می بیند چوب-بست پاد افره را، حال آنکه هوکا می کشد.

می شناسیش ای خواننده، این هیولای لطیف را،

ای خواننده ی ریاکار، ای مانند من، ای برادر،


Charles Baudelaire, Les fleurs du mal

+ نوشته شده در  سه شنبه 8 اسفند1391ساعت 6:15 بعد از ظهر  توسط نوید طالبی  | 

سلام دوستان. امیدوارم حالتون خوب باشه. یکی از دوستام به اسم نوید قراره از این به بعد توی این وبلاگ به من کمک کنه. یعنی اینکه این وبلاگ از حالا به بعد دو تا نویسنده داره. در آخر هر پست مشخص شده که نویسنده ی اون مطلب کدوممونه. اگر خواستین فقط مطالب من و یا فقط مطالب نوید رو ببینید، در قسمت نویسندگان وبلاگ روی اسم مورد نظر کلیک کنید.

+ نوشته شده در  دوشنبه 30 بهمن1391ساعت 6:4 بعد از ظهر  توسط فرخ صادقی  | 

نویسنده ی جدید

سلام. من نوید هستم. از این به بعد قراره تو این وبلاگ مطلب بزارم.

امیدوارم به دردتون بخوره.


+ نوشته شده در  دوشنبه 30 بهمن1391ساعت 5:59 بعد از ظهر  توسط نوید طالبی  | 

کسی که می شناختم

دانلود آهنگ somebody the I used to know  از Gotye

http://elizabethvalentinasutton.files.wordpress.com/2011/11/gotye_somebody_that_i_used_to_know.jpg

Now and then I think of when we were together
Like when you said you felt so happy you could die
Told myself that you were right for me
But felt so lonely in your company
But that was love and it's an ache I still remember

گاه گاهی، به زمانی که با هم بودیم فکر می کنم

مثل وقتی که گفتی در حد مرگ خوشحال بودی

به خودم گفتم که تو برایم مناسب بودی

اما در کنار تو احساس تنهایی کردم

اما این عشق بود و این دردی است که هنوز به یاد دارم

You can get addicted to a certain kind of sadness
Like resignation to the end
Always the end
So when we found that we could not make sense
Well you said that we would still be friends
But I'll admit that I was glad that it was over

میتوان به برخی از غم و غصه ها عادت کرد

مثل استعفای پایانی

همه اش پایان

پس وقتی به این نتیجه رسیدیم که با هم بودمان مفهومی ندارد

تو گفتی که هنوز هم میتوانیم دوست باشیم

اما قبول دارم که از اینکه تمام شد خوشحال شدم


But you didn't have to cut me off
Make out like it never happened
And that we were nothing
And I don't even need your love
But you treat me like a stranger
And that feels so rough
You didn't have to stoop so low
Have your friends collect your records
And then change your number
I guess that I don't need that though
Now you're just somebody that I used to know

اما تو مجبور نبودی حرفم را قطع کنی

وانمود کن که هرگز اتنفاق نیفتاده

و ما هیچ نبودیم

و دیگر عشقت را نمی خواهم

اما تو مثل غریبه ها با من رفتار می کنی

و این برایم خیلی سنگین است

مجبور نبودی این قدر شان خود را پایین بیاوری

که دوستانت را بفرستی نوارهایت را جمع کنند

و بعد شماره ات را عوض کنی

حدس میزنم که دیگر به من نیازی ننداری

حالا تو کسی هسنی که قبل ها می شناختم  (یعنی حالا دیگر نمی شناسم)


Now and then I think of all the times you screwed me over
But had me believing it was always something that I'd done
And I don't wanna live that way
Reading into every word you say
You said that you could let it go
And I wouldn't catch you hung up on somebody that you used to know...

گاه گاهی به تمام دفعاتی که مرا دست انداختی فکر می کنم

اما کاری کردی که هر بار باور کنم تقصیر خودم بوه (من آن کار را کرده ام یا موجب آن شده ام)

و نمیخواهم آنگونه زندگی کنم

که گمان کنم هر حرفی که تو میزنی معنا و مفهومی دارد

گفتی که میتوانی بی خیال شوی

و گمان نمی کنم تو از بابت کسی که قبلا می شناختی نگران باشی


But you didn't have to cut me off
Make out like it never happened
And that we were nothing
And I don't even need your love
But you treat me like a stranger
And that feels so rough
You didn't have to stoop so low
Have your friends collect your records
And then change your number
I guess that I don't need that though
Now you're just somebody that I used to know

اما تو مجبور نبودی حرفم را قطع کنی

وانمود کن که هرگز اتنفاق نیفتاده

و ما هیچ نبودیم

و دیگر عشقت را نمی خواهم

اما تو مثل غریبه ها با من رفتار می کنی

و این برایم خیلی سنگین است

مجبور نبودی این قدر شان خود را پایین بیاوری

که دوستانت را بفرستی نوارهایت را جمع کنند

و بعد شماره ات را عوض کنی

حدس میزنم که دیگر به من نیازی ننداری

حالا تو کسی هسنی که قبل ها می شناختم  (یعنی حالا دیگر نمی شناسم)

I used to know
That I used to know
Somebody...

میشناختم

که می شناختم

کسی را

+ نوشته شده در  پنجشنبه 19 بهمن1391ساعت 7:1 بعد از ظهر  توسط فرخ صادقی  | 

آواز زمین

دانلود canto della terra از Andrea Bocelli

http://www.chartstats.com/images/artwork/17390.jpg

Si lo so
Amore che io e te
Forse stiamo insieme
Solo qualche instante
Zitti stiamo
Ad ascoltare
Il cielo
Alla finestra
Questo mondo che
Si sveglia e la notte e
Gia cosi lontana
Gia lontana

آری می دانم
ای عشق! که من و تو
شاید با هم باشیم
تنها برای چند لحظه
خاموش و در سکوت
سراپاگوش
برای شنیدن آسمان
از پنجره
و گوش فرا نهادن به این دنیایی که بر میخیزد و شب
دور است
دور...


Guarda questa terra che
Che gira insieme a noi
Anche quando e buio
Guarda questa terra che
Che gira anche per noi
A darci un po' di
Sole, sole, sole

نگاه کن این زمین را
که می گردد و می چرخد به همراه ما
هم آن هنگام که تاریکیست
بنگر ین زمین را
که هم می چرخد و میگردد برای ما
که به ما کمی آفتاب دهد
آفتاب، آفتاب، آفتاب


My love che sei l'amore mio
Sento la tua voce
E ascolto il mare
Sembra davvero il tuo respiro
L'amore che mi dai
Questo amore che
Sta li nascosto
In mezzo alle sue onde
A tutte le sue onde
Come una barca che

محبوب من، تو محبوب منی

صدایت را میشنوم

و به صدای دریا گوش می دهم

که گویی صدای نفس کشیدنِ توست

و عشقیست که به من میدهی

این عشقی که

که چنهان است

در میان امواجش

در میان تمام امواجش

مانن قایق کوچکی که...

Guarda questa terra che
Che gira insieme a noi
Anche quando e buio
Guarda questa terra che
Che gira anche per noi
A darci un po' di
Sole, sole, sole
Sole, sole, sole

نگاه کن این زمین را
که می گردد و می چرخد به همراه ما
هم آن هنگام که تاریکیست
بنگر ین زمین را
که هم می چرخد و میگردد برای ما
که به ما کمی آفتاب دهد
آفتاب، آفتاب، آفتاب


Guarda questa terra che
Che gira insieme a noi
A darci un po' di sole
Mighty sun
Mighty sun
Mighty sun

نگاه کن این زمین را
که می گردد و می چرخد به همراه ما
که به ما دهد کمی آفتاب
خورشید توانگر

خورشید توانگر

خورشید توانگر

+ نوشته شده در  پنجشنبه 19 بهمن1391ساعت 4:24 بعد از ظهر  توسط فرخ صادقی  | 

ملکه ی رقصان

دانلود آهنگ Dancing queen از Abba

http://masique.com/wp-content/uploads/2012/01/dancingqueen.jpg

You can dance, you can jive, having the time of your life

See that girl, watch that scene, dig in' the dancing queen

می توانی برقصی، می توانی جایو(نام نوعی رقص) برقصی، حال آنکه از زندگیت بهترین بهره را می بری
آن دختر را ببین، صحنه را نگاه کن، بنگر ملکه رقصان را
Friday night and the lights are low
Looking out for the place to go
Where they play the right music, getting in the swing
You come in to look for a king
Anybody could be that guy
Night is young and the music's high
With a bit of rock music, everything is fine
You're in the mood for a dance

And when you get the chance...

شب جمعه است و نورها کم

به دنبال جایی برای رفتن

جایی که موزیک خوبی پخش میشود، که تو را به رقص می آورد

به دنبال پادشاهی می گردی

که هرکسی می تواند باشد

سر شب است و صدای موسیقی بلند

کمی موسیقی راک، همه چیز عالیست

میل داری برقصی

و وقتی فرصتش گیرت می آید...

You are the dancing queen, young and sweet, only seventeen
Dancing queen, feel the beat from the tambourine
You can dance, you can jive, having the time of your life

See that girl, watch that scene, diggin' the dancing queen

تو ملکه ی رقصانی، جوان و شیرین، تنها هفده سال
ملکه ی رقصان، ریتم تنبور را حس میکنی
می توانی برقصی، می توانی جایو(نام نوعی رقص) برقصی، حال آنکه از زندگیت بهترین بهره را می بری
آن دختر را ببین، صحنه را نگاه کن، بنگر ملکه رقصان را
You're a teaser, you turn 'em on
Leave them burning and then you're gone
Looking out for another, anyone will do
You're in the mood for a dance

And when you get the chance...

دست می اندازی، روشن شان می کنی
همه ی شان را می سوزانی، می گذاری میروی
به دنبال دیگری، مهم نیست چه کسی
میل به رقصیدن داری
و وقتی فرصتش گیرت می آید...
You are the dancing queen, young and sweet, only seventeen
Dancing queen, feel the beat from the tambourine
You can dance, you can jive, having the time of your life

See that girl, watch that scene, diggin' the dancing queen

تو ملکه ی رقصانی، جوان و شیرین، تنها هفده سال
ملکه ی رقصان، ریتم تنبور را حس میکنی
می توانی برقصی، می توانی جایو(نام نوعی رقص) برقصی، حال آنکه از زندگیت بهترین بهره را می بری
آن دختر را ببین، صحنه را نگاه کن، بنگر ملکه رقصان را


+ نوشته شده در  پنجشنبه 19 بهمن1391ساعت 3:57 بعد از ظهر  توسط فرخ صادقی  | 

لغتنامه ی جدید دهخدا

خوشبختانه یکی پیدا شد و یک نرم افزار درست و حسابی از لغت نامه ی دهخدا درست کرد. دستشون درد نکنه....

http://words3.persiangig.com/06/DEHKHODA.jpg


+ نوشته شده در  پنجشنبه 19 بهمن1391ساعت 5:42 قبل از ظهر  توسط فرخ صادقی  | 

وصیت نامه ی گابریل گارسیا مارکز

http://images.persianblog.ir/368315_sbWVffwX.jpg

اگر خداوند برای لحظه ای فراموش می کرد که من عروسکی کهنه ام وتکه کوچکی زندگی به من ارزانی میداشت احتمالاْ همه آنچه را که به فکرم می رسید نمی گفتم.بلکه به همه چیزهایی که می گفتم فکر می کردم.اعتبار همه چیز در نظر من ؛نه در ارزش آنها که در معنای آنهاست.

 اگر تکه ای از زندگی می ماند کمتر می خوابیدم وبیشتر رویا می دیدم چون می دانستم هر دقیقه که چشمهایمان را بر هم می گذاریم ۶۰ ثانیه نور را از دست می دهیم .هنگامی که دیگران می ایستند من راه می رفتم وهنگامی که دیگران می خوابیدند بیدار می ماندم.
 هنگامی که دیگران صحبت می کردند گوش می دادم واز خوردن یک بستنی لذت می بردم.اگر تکه ای زندگی به من ارزانی می شد لباسی ساده بر تن می کردم نخست به خورشید چشم می دوختم وسپس روحم را عریان می کردم.اگر دل در سینه ام همچنان می تپید ؛نفرتم را بر یخ می نوشتم وطلوع آفتاب را انتظار می کشیدم.
 روی ستارگان با رویاهای ونگوگ شعر را نقاشی می کردم وبا صدای دلنشین ترانه ای عاشقانه به ماه هدیه می کردم. با اشکهایم گلهای سرخ را آبیاری می کردم تا درد خارهایشان وبوسه گلبرگهایشان درجانم بنشیند.اگر تکه ای زندگی داشتم نمی گذاشتم حتی یک روز بگذرد؛بی آنکه به مردمی که دوستشان دارم نگویم که دوستتان دارم. چنان که همه مردان وزنان باورم کنند.
اگر تکه ای زندگی داشتم در کمند عشق زندگی می کردم.به انسانها نشان می دادم که دراشتباهند که گمان می کنند وقتی پیر شدند دیگر نمی توانند عاشق باشند. آنها نمی دانند زمانی پیر می شوند که دیگر نتوانند عاشق باشند! به هرکودکی دو بال می دادم ورهایشان می کردم تا خود پرواز را بیاموزند.به سالخوردگان یاد می دادم که مرگ نه با سالخوردگی که با فراموشی سر می رسد.

 آه انسان ها، من این همه را از شما آموخته ام. من آموخته ام که هر انسانی می خواهد بر قلَه کوه زندگی کند بی آنکه بداند که شادی واقعی ، درکِ عظمت کوه است. من آموخته ام زمانی که کودکی نوزاد برای اولین بار انگشت پدرش را در مشت ظریفش می گیرد، برای همیشه او را به دام می اندازد. من یاد گرفته ام که انسان فقط زمانی حق دارد به همنوع خود از بالا نگاه کند که باید به او کمک کند تا بر روی پاهایش بایستد. از شما من جیزهای بسیار آموخته ام که شاید دیگر استفاده ی زیادی نداشته باشند چرا که زمانی که آنها را در این چمدان جای می دهم، با تلخ کامی باید بمیرم.

منبع

+ نوشته شده در  پنجشنبه 19 بهمن1391ساعت 5:36 قبل از ظهر  توسط فرخ صادقی  | 

موسیقی یعنی

چند روز پیش داشتم برای کسی آهنگ ی ریختم که یه دفعه لای اون همه آهنگ چشم خورد به این یکی. آهنگی که کلی باهاش خاطره دارم و دوسش دارم خیلی زیاد. آهنگی که اگه یه میلیارد بار دیگه گوش کنم ازش سیر نمیشم. اگه میخواین بدونین چرا، ازتون درخواست می کنم فقط چند بار بهش گوش کنین. خلاصه اینکه تصمیم گرفتم این آهنگو اینجا بزارم و ترجمش کنم تا اونایی که نشنیدنم بشنون و لذت ببرن.

در ضمن توی این لینک، ترجمه های انگلیسی، فرانسوی و هلندی هم هست.

دانلود آهنگ musica è از Eros Ramazzotti و Andrea Bocellii

خانوم پازینی رو اینجا نبینید چون ربطی به این آهنگ نداره. فقط چون عکس پیدا نکردم....

musica è
guardare più lontano
e perdersi in se stessi
la luce che rinasce
e coglierne i reflessi
su pianure azzurre si aprono
su più su i miei pensieri spaziano
ed io mi accorgo che
che tutto intorno a me, a me

موسیقی یعنی
دور تر را نگریستن
و گم شدن در خویش
نوری که دوباره زاده می شود
و گرد می آورد بازتاب ها را
بر بلندا  دشت های نیلی گشوده می شوند
بالا و بالاتر اندیشه هایم سرگردانند
و من به خود می آیم و می بینم
که موسیقی تمام آن چیزیست که در پیرامون من است

musica è
la danza regolare
di tutti i tuoi respiri su di me
la festa dei tuoi occhi
appena mi sorridi
tu e il suono delle labbra tue
tu sempre di più
quell’armonia raggiunta in due
ti ascolterò perché
sei musica per me, per me

موسیقی

رقصیست بسامان

از تمام نفسهات بر من

بزم چشمان توست

چو به من لبخند می زنی

تو و صدای لبانت

تو مادام و مادام

هارمونی که به هم می آید (اینجاشو خیلی مطمئن نیستم فهمیده باشم. اگه می تونین کمک کنین)

به تو گوش فرا خواهم داد

که تو موسیق منی برایم

io sento ancora le voci
della strada dove son nato
mia madre quante volte mi
avrà chiamato ma era più
forte il grido di libertà

می شنوم هنوز صداهای
خیابانی را که در آن زاده شده ام
مادرم را که بارها
مرا صدا میکرد اما
صدای آزادی بلند تر بود

e sotto il sole che fulmina
i cortili le corse polverose
dei bambini che di giocare
non la smettono più

و زیر خورشیدی که روشن می کند
حیاط را و دویدن های گرد و خاکی کودکانی را
که از بازی کردن
هرگز دست بر نمی دارند
io sento ancora cantare
in dialetto, le ninne nanne
di pioggia sul tetto
tutto questo per me
questo dolce arpreggiare
è musica da ricordare
è dentro di me...
fa parte di me...
cammina con me... è
هنوز در گوشم است صدای آواز محلی
لالایی باران بر روی سقف
برای من این همه
این آرپز شیرین
موسیقی ای است برای در یاد ماندن
در درونم است
پاره ایست از تن من
با من به پیش می آید
musica è

l’amico che ti parla

quando ti senti solo
sai che una mano puoi trovarla
è... musica è
da conservare,
da salvare insieme a te

موسیقی

دوستی است که (با تو) سخن می گوید

آنگاه که خویشتن را تنها می یابی

می دانی دست کمکیست که به سویت یازیده شده

و آن موسیقیست

که نگاهش داری

که پاسش داری

senti
più siamo in tanti e più in alto
sale un coro in lingua universale
dice che dice che
anche del cielo han bucato
la pelle - lo senti
è l’urlo delle stelle

گوش فراگیر !

هرقدر بیشتر باشیم و هرچه بیشتر اوج گیرد

آوازی به زبانی عالمگیر

می گوید که، می گوید که:

که حتی نقب زده اند

بر پوست آسمان، حس می کنی

این زوزه ی ستارگان است


forse cambierà nella testa
della gente la mentalità
di chi ascolta ma non sente
prima che il silenzio
scenda su ogni cosa
quel silenzio grande
dopo l’aria esplosa

شاید که دگرگونه شود

در روان های مردمان، این نگرش

نگرش آنان که گوش می دهند و درنمی یابند

پیش از آنکه خاموشی

بر هر چیز فرود آید

خاموشی ای بس بزرگ

پس از هوایی ترکیده

perché un mondo senza musica
non si può neanche immaginare
perché ogni cuore
anche il più piccolo
è un battito di vita
e d’amore che
musica è

که جهانی بی موسیق

را حتی نتوان انگارید

که هر قلبی

حتی کوچک ترینشان

تپشی است از زندگی

و از عشق

موسیقی است...

+ نوشته شده در  سه شنبه 17 بهمن1391ساعت 4:0 قبل از ظهر  توسط فرخ صادقی  | 

پیاده روهای پاریسی

دانلود آهنگ Parisienne walkways از زنده یاد Gary Moore

ترجمه ی فرانسوی از این منبع هست.

http://991.com/newGallery/Gary-Moore-Parisienne-Walkwa-42349.jpg

Parisienne Walkways (Les Trottoirs Parisiens)

پیاده روهای پاریس

I remember Paris in '49.
Je me souviens de Paris en 1949.
The Champs Elysee, San Michelle
Les champs Elysées, (Le boulevard) Saint Michel
And old Beaujolais wine
Et le vin Beaujolais.
And I recall that you were mine
Et je me souviens que tu étais à moi
In those Parisienne days.
Dans ces journées parisiennes.

به یاد دارم پاریس را، به سال 49

خیابان شامپز الیزه، سن میشل

و شراب های کهنه ی بوژوله را

و یا دارم که تو از آن من بودی

در آن روز های پاریس

Looking back at the photographs.
Regardant les vielles photos
Those summer days spent outside corner cafes.
Ces jours d'été passés dehors aux cafés du coin
Oh, I could write you paragraphs,
Oh, je pourrais t'écrire des paragraphes,
About my old Parisienne days.

Sur mes vieilles journées parisiennes.

با نگاه کردن آن عکس ها را

آن روزهای تابستانی که به سر می بردیم در کافه های  محلی

آوخ ! میتوانم برایت توماری بنویسم

از آن روزهای قدیمی ام در پاریس

+ نوشته شده در  دوشنبه 16 بهمن1391ساعت 8:7 بعد از ظهر  توسط فرخ صادقی  | 

مطالب قدیمی‌تر