X
تبلیغات
زبان و ادبیات

زبان و ادبیات

هر آنچه مربوط به زبان و ادبیات است. بویژه زبانهای فارسی، فرانسوی، ایتالیایی، انگلیسی و اسپانیولی

سلام به همه ی دوستای عزیزم. باور کنید انقدر سرم شلوغه که نمیرسم بیام اینجا. تا سه چهار هفته ی دیگه بر میگردم. قربون همتون...
+ نوشته شده در  پنجشنبه 26 اردیبهشت1392ساعت 11:31 قبل از ظهر  توسط فرخ صادقی  | 

24 ساعت در خواب و بیداری

+ نوشته شده در  یکشنبه 4 فروردین1392ساعت 8:26 بعد از ظهر  توسط فرخ صادقی  | 

از این ها درمی یابم که دوستت دارم



J'en déduis que je t'aime


Par la peur de te perdre et de ne plus te voir

Par ce monde insensé qui grouille dans ma tête
Par ces nuits sans sommeil où la folie me guette
Quand le doute m'effleure et tend mon cœur de noir
J'en déduis que je t'aime x2

از بیم از دست دادن و دیگر ندیدنت،

از این دنیای بیهوده که در سرم می لولد،

از این شب های بی خواب که می هراسانندم،

آن هنگام که تردید از ذهنم می گذرد و قلبم را از سیاهی می پوشاند،

در می یابم که دوستت دارم، از این ها در می یابم که دوستت دارم،

Par le temps que je prends pour ne penser qu'à toi
Par mes rêves de jour où tu règnes en idole
Par ton corps désiré de mon corps qui s'affole
 Et l'angoisse à l'idée que tu te joues de moi
J'en déduis que je t'aime x2

از زمانی که می گذارم برای نیاندیشیدن به چیزی جز تو،

از رویاهایی روزانه ام که بر آن ها چونان بتی فرمانروایی،

از تن تو که خواسته ی تن پریشانم است،
و اندوه انگاره ی اینکه به بازی می گیری،
در می یابم که دوستت دارم،
از این ها در می یابم که دوستت دارم،


  Par le froid qui m'étreint lorsque je t'aperçois
Par mon souffle coupé, et mon sang qui se glace
Par la désolation qui réduit mon espace
Et le mal que souvent tu me fais malgré toi

Par la contradiction de ma tête et mon cœur
Par mes vingt ans perdus qu'en toi je réalise
Par tes regards lointains qui parfois me suffisent
Et me font espérer en quelques jours meilleurs
J'en déduis que je t'aime x2

از سرمایی که مرا در بر می گیرد آن گاه که می بینمت،

از نفس بریده ام و خونم که یخ می زند،

از این درماندگی که به تنگم می آرد،

و از بدی ناخواسته بر من روا می داری،

از تناقض میان اندیشه و احساسم،

از بیست سالِ از دست رفته ام که از تو حقیقت می پیوندند،

از نگاه های دور دستت که گاهی برایم کافی است،

و امیدوارم می کنند به روزهای بهتر،

در می یابم که دوستت دارم،

از این ها در می یابم که دوستت دارم،

 

Par l'idée que la fin pourrait être un début
Par mes joies éventrées par ton indifférence
Par tous les mots d'amour qui restent en souffrance
Puisque de te les dire est pour moi défendu
J'en déduis que je t'aime
J'en déduis mon amour.

از این انگاره که پایان،تواند آغازی باشد،

از آن شادی هایم که از بی تفاوتی ات از هم گسسته،

از تمام کلمات عاشقانه ای که فروهشته می مانند،

چرا که به تو گفتنش برایم بازداشته است.

در می یابم که دوستت دارم،

از این ها در می یابم عشق من!


ترجمه: فرخ صادقی، نوید طالبی

+ نوشته شده در  یکشنبه 4 فروردین1392ساعت 0:3 قبل از ظهر  توسط نوید طالبی  | 

نویسنده ی جدید

سلام. من میلاد صادقی، برادر فرخ صادقی هستم و قراره اینجا مطلب بنویسم. امیدوارم مفید باشه....
+ نوشته شده در  جمعه 25 اسفند1391ساعت 0:30 قبل از ظهر  توسط میلاد صادقی  | 

تاریخچه ی حاجی فیروز

"خانم دکتر کتایون مزداپور استاد زبان های باستانی و اسطوره شناس در مصاحبه ای گفته است زنده یاد دکتر مهرداد بهار سالها پیش حدس زده بود سیاهی صورت حاجی فیروز به دلیل بازگشت او از سرزمین مردگان است و اخیرا خانم شیداجلیلوند که روی لوح اکدی فرود ایشتر به زمین کار می کرد، به نکته تازه ای پی برد که حدس دکتر بهار و ارتباط داستان بنیادین ازدواج مقدس با نوروز و حاجی فیروز را تایید می کند.

دکتر مزداپور می گوید: "نوروز جشنی مربوط به پیش از آمدن آریایی ها به این سرزمین است لااقل از دو سه هزار قبل این جشن در ایران برگزار می شده و به احتمال زیاد با آیین ازدواج مقدس مرتبط است. تصور می شده که الهه بزرگ، یعنی الهه مادر، شاه را برای شاهی انتخاب و با او ازدواج می کند."

حمید دباشی استاد دانشگاه کلمبیا می گوید: حاجی فیروز ، مردی سیاه پوست ، با لباسی قرمز رنگ و دایره و دمبک ! تا به امروز فکر می کردم حاجی فیروز غلام سیاه پوستی است ؛ که مانند دیگر غلامان برای شادی اربابش می زند و می رقصد ؛ اما کاملا در اشتباه بودم . 
این آیین هم مانند دیگر آیین های ایرانی ریشه در افسانه های کهن این سرزمین دارد و مردم ایران از بیش از سه هزار سال پیش ، بهار را با آمدن حاجی فیروز جشن می گرفته اند . خلاصه ی این افسانه به شرح زیر است : « «ایشتر»، ایزد بانوی باروری و زایش در اساطیر بین النهرین ، برای دیدن خواهر خود به جهان زیرین یا همان دنیای مردگان سفر می کند ؛ ولی متوجه می شود که برای او دیگر بازگشتی نیست. 
پس از فرو شدن ایشتر، زایش و باروری بر زمین باز می ایستد ، کنایه از آغاز زمستان، و خدایان در صدد چاره جویی بر می آیند ؛ سرانجام موفق می شوند آب زندگی را به دست آوردند و بر ایشتر بپاشند. 
اما طبق قانون سرای مردگان، ایشتر باید جانشینی بر گزیند تا او را به جای خود به جهان زیرین بفرستد. 
ایشتر شوهر نگون بخت خود «دو موزی» را که از بازگشت او ناخشنود بود، بر می گزیند. جامه سرخ به تن دوموزی می کنند، روغن خوشبو به تنش می مالند، نی لاجورد نشان به دستش می دهند و او را به جهان زیرین می کشانند. دوموزی ایزد نباتی است که با رفتنش به جهان زیرین گیاهان خشک می شوند. پس چاره چیست؟ خواهر دوموزی نیمی از سال را به جای برادرش در سرزمین مردگان به سر می برد تا برادرش به روی زمین باز آید و گیاهان جان بگیرند. » بنا بر نظر زبان شناسان و اسطوره شناسان ادب پارسی کلمه ی دوموزی در گذرگاه قرن ها با سپری کردن فرآیند های واجی و جریان داشتن در جامعه ی مردسالار به فیروز، اسمی مردانه ، و سپس به دلیل بستر دینی و مذهبی به حاجی فیروز تغییر نام داده است .
حاجی فیروز از سنت های جالب گره خورده با نوروز است که ریشه ای بسیار کهن در این سرزمین دارد و آیین آن شاید حتی به پیش از مهاجرت آریاییان به فلات ایران باز گردد.
به نظر زنده یاد مهرداد بهار، اسطوره شناس، حاجی فیروز بازمانده آیین ایزد شهید شونده است و مراسم سوگ سیاوش نیز نموداری از همین آیین است. 
چهره سیاه او نماد بازگشت از جهان مردگان و لباس سرخ او نیز نماد خون سرخ سیاوش و حیات مجدد ایزد شهید شونده و شادی او شادی زایش دوباره آنهاست که با خود رویش و برکت می آورند. 
مهرداد بهار نیز سیاوش را با ایزد نباتی بومی مربوط می داند. 
چرا که پس از شهادت سیاوش، از خونش گیاهی می روید. این همان برکت بخشی و رویش است. با این تعابیر، وی معنای دیگری برای نام سیاوش ارایه می دهد. سیاوش را که صورت پهلوی آن سیاوخش و صورت اوستایی سیاورشن است، معمولا به دارنده اسب سیاه یا قهوه ای معنا می کنند. اما مهرداد بهار با ریشه یابی آیین سیاوش، معنای این نام را مرد سیاه یا سیه چرده می داند که اشاره به رنگ سیاهی است که در این مراسم بر چهره می مالیدند یا به صورتکی سیاه که بکار می بردند.
در این باره می‌توان گفت که نام «حاجی فیروز» و ویژگی‌های خاص امروزین او، همچون پوشاک سرخ و سیاهی چهره و ترانه‌های ویژه‌اش، سنتی کاملاً جدید و خاص تهران معاصر بوده است. اما شخصیت او به عنوان «پیام‌آور نوروزی» به گونه‌های مختلف از دیرباز در سراسر ایران‌زمین روایی داشته و دارد. در نواحی گوناگون او را با نام‌های متفاوتی می‌شناسند: در خراسان و بخش‌هایی از افغانستان «بی‌بی نوروزک»، در خمین و اراک «ننه نوروز»، در کرانه‌های خلیج فارس «ماما نوروز»، در گیلان «پیر بابا» و «آروس/ عروس گلی»، در آذربایجان «ننه مریم»، در تاجیکستان و بخارای شریف و دیگر وادی‌های ورارود «ماما مروسه» و نام‌های مشهور دیگری همچون بابا نوروز و عمو نوروز.
گفته می شود که او و همراهانش نمادی از یک سنت کهن در آذربایجان هستند. این سنت «قیشدان چیخدیم» (از زمستان خارج شدم) نام داشت و براساس آن حاجی فیروز در خیابانها آواز می خواند تا به همه خبر دهد که بهار آّمده است و زمستان به پایان رسیده است. در مقابل این همه شادی و نشاط که حاجی فیروز برای مردم به ارمغان می آورد، آنها نیز پول و شیرینی و هدایای دیگر به او می دادند. 
تاریخچه ظهور حاجی فیروز به درستی معلوم نیست اما در تمام متونی که به آیین های نوروزی در جای جای ایران در طول تاریخ اشاره کرده اند از حاجی فیروز و عمو نوروز نیز ذکری به میان رفته است. در تمام مناطقی نیز که زمانی تحت سلطه ایران بوده اند حاجی فیروز چهره آشنایی است.

حال چگونه است که این سنت های کهن نوروزی و از آن جمله حاجی فیروز با نام ها و مناسبت های گوناگون در طول تاریخ این سرزمین حفظ شده اما مشابه این آیین ها در بین النهرین (عراق کنونی) با آن همه سند و مدرک به فراموشی سپرده شده است؟ این را دیگر باید در ویژگی فرهنگ ایرانی جستجو کرد و از طرفی، گواه دیگری بر بومی بودن و مردمی بودن این سنت هاست. چون تنها سنت ها و آیین هایی که از دل مردم جوشیده باشد، می تواند این چنین در ادوار مختلف دوام بیاورد و هر چند نامش تغییر کند، اما باقی بماند. ای کاش جعبه جادویی جای این مراسم زیبای نوروزی را پر نکند و نسل های آینده این کهن بوم و بر نیز شاهد حضور حاجی فیروز، پیک شادی آور بهاری، باشند

شعرهای حاجی فیروز 

حاجی فیروزه،
سالی یه روزه،
همه می‌دونن،
منم می‌دونم،
عید نوروزه.

ارباب خودم سامالا علیکم،
ارباب خودم سر تو بالا کن،
ارباب خودم منو نیگا کن،
ارباب خودم لطفی به ما کن.
ارباب خودم بزبز قندی،
ارباب خودم چرا نمی‌خندی؟

بشکن بشکنه بشکن،
من نمی‌شکنم بشکن،
اینجا بشکنم یار گله داره،
اونجا بشکنم یار گله داره!

این سیاه بیچاره چقد حوصله داره."

برگرفته از صفحه ی فیسبوک یکی از دوستان

+ نوشته شده در  سه شنبه 22 اسفند1391ساعت 3:33 بعد از ظهر  توسط فرخ صادقی  | 

شبِ جملگی روان ها....

دانلود آهنگ All souls night از Loreena McKennitt

Bonfires dot the rolling hillsides
Figures dance around and around
To drums that pulse out echoes of darkness
Moving to the pagan sound.

سترگ آتش هایی پراگنده به پیرامون سرازیرِ تپه ها
پیکرها رقصانند گرداگرد
به کوس هایی که بازتاب تاریکی را برون می تپند
جنبان به آوای زندیق
Somewhere in a hidden memory
Images float before my eyes
Of fragrant nights of straw and of bonfires
And dancing till the next sunrise.
 جایی در نهانخانه ی  یاد 
ایماژها شناورند پیش دیدگانم
شناور در شب هایی مشکبوی از کاه ها و مهیب آتش ها
و پایکوبی تا دمیدن آفتاب دگر
[Chorus]
I can see lights in the distance
Trembling in the dark cloak of night
Candles and lanterns are dancing, dancing
A waltz on All, All Souls Night
توانم دید نورهایی ز دوردست
نورهایی لرزان در ردای شب
سپندارها و فانوس ها پایکوبانند
والتزی تمام، شبِ جملگی روان ها
Figures of cornstalks bend in the shadows
Held up tall as the flames leap high
The green knight holds the holly bush
To mark where the old year passes by

[Chorus]
پیکرها ی ساقه ی ذرت ها در سایه ها می خمند
برافراشته چو زبانه های آتش زبانه می گیرند
شوالیه ی سبز بوته ی  ورجاوند را نگاه میدارد
که بنماید کهنه سال از کدامین سوی میگذرد
Bonfires dot the rolling hillsides
Figures dance around and around
To drums that pulse out echoes of darkness
And moving to the pagan sound
سترگ آتش هایی پراگنده به پیرامون سرازیرِ تپه ها
پیکرها رقصانند گرداگرد
به کوس هایی که بازتاب تاریکی را می تپند
جنبان به آوای زندیق
Standing on the bridge that crosses
The river that goes out to the sea
The wind is full of a thousand voices
They pass by the bridge and me

ایستاده بر پلی که می گذرد

بر رودی که به سوی دریا در گذر است

باد از صدها صدا جاریست

صداهایی که از بر من و باد درگذرند

+ نوشته شده در  سه شنبه 22 اسفند1391ساعت 2:57 بعد از ظهر  توسط فرخ صادقی  | 

صد سال تنهایی

صد سال تنهایی، اثر گابریل گارسیا مارکز، شاهکاری از ادبیات آمریکای لاتین و برنده ی جایزه ی نوبل ادبیات  سال 1982 سرگذشت خاندان بوئندیاست از خوزه آرکادیو بوئندیا تا آئوریلیانو که طعمه ی مورچه ها میشود. داستان تنهایی اعضای یک نسل است، یکی پس از دیگری  و داستان ماکاندو....


حاضرم این کتاب رو هزار بار دیگه بخونم...

http://4.bp.blogspot.com/-zq2aGmlR7qA/T1ZtD7sFItI/AAAAAAAABgQ/etZzT6lwxJw/s400/cien-anos-de-soledad.jpg

دانلود کتاب صد سال تنهایی به زبان فارسی (ترجمه ی بهمن فرزانه)

دانلود این کتاب به زبان اصلی (Cien años de soledad)

و این هم ترجمه ی انگلیسی


+ نوشته شده در  دوشنبه 21 اسفند1391ساعت 6:51 بعد از ظهر  توسط فرخ صادقی  | 

به خواننده

این اولین شعر از کتاب گل های بدی اثر شارل بودلر شاعر و نویسنده قرن نوزده فرانسویه که با فرخ ترجمه کردیم، می خواستیم تا آخر پیش بریم که یه اتفاقاتی پیش اومد متاسفانه نشد!
 


Au lecteur

La sottise, l’erreur, le péché, la lésine,
Occupent nos esprits et travaillent nos corps,
Et nous alimentons nos aimables remords,
Comme les mendiants nourrissent leur vermine.

نادانی، خطا، گناه، چشم­ تنگی

روان­ هامان را به چنگ می­ آرند و تن­ مان را به کار می­ آرند.

و می­ پروریم، پشیمانی دوست داشتنی­ مان را.

حال آن که دریوزگان می­پرورانند موتک­شان را.
Nos péchés sont têtus, nos repentirs sont lâches
, Nous nous faisons payer grassement nos aveux
, Et nous rentrons gaiement dans le chemin bourbeux
.Croyant par de vils pleurs laver toutes nos taches

خیره سرانه، پشیمانی­ هامان لغزان.

رادمردانه خود را بر آن می داریم که اعترافات مان را بپردازیم.

و شادمان و خرامان،بازمی­ گردیم به سوی راه لجن اندودمان.

با باور به اینکه این اشک های فرومایه تمام لکه های مان را خواهد زدود.

Sur l’oreiller du mal c’est Satan Trismégiste

Qui berce longuement notre esprit enchanté,

Et le riche métal de notre volonté.

Est tout vaporisé par ce savant chimiste. 


بر کوسن بدی این اهریمن سه-بار-باشکوه است

که روانهای شادمانمان را دیرگاهی آرام می کند.

و فلز پرمایه ی اراده ی مان را بی کم و کاست تبخیر شده به دست این کیمیاگر دانا.

این اهریمن است که به دست دارد بندهایی که ما را می جنبانند را.

C’est le Diable qui tient les fils qui nous remuent !

Aux objets répugnants nous trouvons des appas ;

Chaque jour vers l’Enfer nous descendons d’un pas,

Sans horreur, à travers des ténèbres qui puent.



این اهریمن است که به دست دارد بندهایی که ما را می جنبانند را

در چیزهای زننده فریبندگی می یاببیم.

هر روز به سوی دوزخ گامی فرو می نهیم.

بی هراس، از میان تیرگی هایی که می گندند.

Ainsi qu’un débauché pauvre qui baise et mange

Le sein martyrisé d’une antique catin,

Nous volons au passage un plaisir clandestin

Que nous pressons bien fort comme une vieille orange.

Serré, fourmillant, comme un million d’helminthes,

Dans nos cerveaux ribote un peuple de Démons,

Et, quand nous respirons, la Mort dans nos poumons

Descend, fleuve invisible, avec de sourdes plaintes.

Si le viol, le poison, le poignard, l’incendie,

N’ont pas encor brodé de leurs plaisants dessins

Le canevas banal de nos piteux destins,

C’est que notre âme, hélas ! n’est pas assez hardie.

چونان هرزه ای مفلس که می بوسد و می خورد.

سینه ی شکنجه شده ی روسپی ای باستانی را،

به هنگام گذار، لذتی پنهانی را می دزدیم.

لذتی که می فشاریم چونان پرتقالی خشکیده،

چلانده و لولنده چونان ملیون ها کرم،

توده ای از دیوان در مغزمان میگساری می کنند و آن گاه که مرگ را در ششهای مان می دمیم،

فرو می آید بزرگ رود ناپیدا با ناله های گنگ،

اگر تازش، شرنگ، دشنه ها، آتش افروزی،

تا حال گل دوزی نکرده اند بوم پیش پا افتاده ی سرنوشت های جانگدازمان را،

این است روانمان. آوخ ! به اندازه بی باک نیست.


Mais parmi les chacals, les panthères, les lices,

Les singes, les scorpions, les vautours, les serpents,

Les monstres glapissants, hurlants, grognants, rampants,

Dans la ménagerie infâme de nos vices,

Il en est un plus laid, plus méchant, plus immonde !


Quoiqu’il ne pousse ni grands gestes ni grands cris,

Il ferait volontiers de la terre un débris

Et dans un bâillement avalerait le monde ;

C’est l’Ennui ! – l’œil chargé d’un pleur involontaire,

Il rêve d’échafauds en fumant son houka.

Tu le connais, lecteur, ce monstre délicat,

– Hypocrite lecteur, – mon semblable, – mon frère ! 

لیک میان شغالان، پلنگان، ماده سگان تازی،

میمون ها، کژدم، لاشخوران، افعی ها،

هیولاهای واغ واغ کنان، زوزه کشانف غرغر کنان، خزنده،

در دامگاه ننگین پلیدی هامان،

زان میان یکی زشت تر، بد سرشت تر و ناپاک تر است.

هر چند ورا جنبشی و فریادی نیست.

با جان و دل از زمین آواری خواهد ساخت.

و در خمیازه ای جهان را فرو خواهد داد.

او رخوت است. چشم ها گریان از گریه ای ناخواسته،

به خواب می بیند چوب-بست پاد افره را، حال آنکه هوکا می کشد.

می شناسیش ای خواننده، این هیولای لطیف را،

ای خواننده ی ریاکار، ای مانند من، ای برادر،


Charles Baudelaire, Les fleurs du mal

+ نوشته شده در  سه شنبه 8 اسفند1391ساعت 6:15 بعد از ظهر  توسط نوید طالبی  | 

سلام دوستان. امیدوارم حالتون خوب باشه. یکی از دوستام به اسم نوید قراره از این به بعد توی این وبلاگ به من کمک کنه. یعنی اینکه این وبلاگ از حالا به بعد دو تا نویسنده داره. در آخر هر پست مشخص شده که نویسنده ی اون مطلب کدوممونه. اگر خواستین فقط مطالب من و یا فقط مطالب نوید رو ببینید، در قسمت نویسندگان وبلاگ روی اسم مورد نظر کلیک کنید.

+ نوشته شده در  دوشنبه 30 بهمن1391ساعت 6:4 بعد از ظهر  توسط فرخ صادقی  | 

نویسنده ی جدید

سلام. من نوید هستم. از این به بعد قراره تو این وبلاگ مطلب بزارم.

امیدوارم به دردتون بخوره.


+ نوشته شده در  دوشنبه 30 بهمن1391ساعت 5:59 بعد از ظهر  توسط نوید طالبی  | 

کسی که می شناختم

دانلود آهنگ somebody the I used to know  از Gotye

http://elizabethvalentinasutton.files.wordpress.com/2011/11/gotye_somebody_that_i_used_to_know.jpg

Now and then I think of when we were together
Like when you said you felt so happy you could die
Told myself that you were right for me
But felt so lonely in your company
But that was love and it's an ache I still remember

گاه گاهی، به زمانی که با هم بودیم فکر می کنم

مثل وقتی که گفتی در حد مرگ خوشحال بودی

به خودم گفتم که تو برایم مناسب بودی

اما در کنار تو احساس تنهایی کردم

اما این عشق بود و این دردی است که هنوز به یاد دارم

You can get addicted to a certain kind of sadness
Like resignation to the end
Always the end
So when we found that we could not make sense
Well you said that we would still be friends
But I'll admit that I was glad that it was over

میتوان به برخی از غم و غصه ها عادت کرد

مثل استعفای پایانی

همه اش پایان

پس وقتی به این نتیجه رسیدیم که با هم بودمان مفهومی ندارد

تو گفتی که هنوز هم میتوانیم دوست باشیم

اما قبول دارم که از اینکه تمام شد خوشحال شدم


But you didn't have to cut me off
Make out like it never happened
And that we were nothing
And I don't even need your love
But you treat me like a stranger
And that feels so rough
You didn't have to stoop so low
Have your friends collect your records
And then change your number
I guess that I don't need that though
Now you're just somebody that I used to know

اما تو مجبور نبودی حرفم را قطع کنی

وانمود کن که هرگز اتنفاق نیفتاده

و ما هیچ نبودیم

و دیگر عشقت را نمی خواهم

اما تو مثل غریبه ها با من رفتار می کنی

و این برایم خیلی سنگین است

مجبور نبودی این قدر شان خود را پایین بیاوری

که دوستانت را بفرستی نوارهایت را جمع کنند

و بعد شماره ات را عوض کنی

حدس میزنم که دیگر به من نیازی ننداری

حالا تو کسی هسنی که قبل ها می شناختم  (یعنی حالا دیگر نمی شناسم)


Now and then I think of all the times you screwed me over
But had me believing it was always something that I'd done
And I don't wanna live that way
Reading into every word you say
You said that you could let it go
And I wouldn't catch you hung up on somebody that you used to know...

گاه گاهی به تمام دفعاتی که مرا دست انداختی فکر می کنم

اما کاری کردی که هر بار باور کنم تقصیر خودم بوه (من آن کار را کرده ام یا موجب آن شده ام)

و نمیخواهم آنگونه زندگی کنم

که گمان کنم هر حرفی که تو میزنی معنا و مفهومی دارد

گفتی که میتوانی بی خیال شوی

و گمان نمی کنم تو از بابت کسی که قبلا می شناختی نگران باشی


But you didn't have to cut me off
Make out like it never happened
And that we were nothing
And I don't even need your love
But you treat me like a stranger
And that feels so rough
You didn't have to stoop so low
Have your friends collect your records
And then change your number
I guess that I don't need that though
Now you're just somebody that I used to know

اما تو مجبور نبودی حرفم را قطع کنی

وانمود کن که هرگز اتنفاق نیفتاده

و ما هیچ نبودیم

و دیگر عشقت را نمی خواهم

اما تو مثل غریبه ها با من رفتار می کنی

و این برایم خیلی سنگین است

مجبور نبودی این قدر شان خود را پایین بیاوری

که دوستانت را بفرستی نوارهایت را جمع کنند

و بعد شماره ات را عوض کنی

حدس میزنم که دیگر به من نیازی ننداری

حالا تو کسی هسنی که قبل ها می شناختم  (یعنی حالا دیگر نمی شناسم)

I used to know
That I used to know
Somebody...

میشناختم

که می شناختم

کسی را

+ نوشته شده در  پنجشنبه 19 بهمن1391ساعت 7:1 بعد از ظهر  توسط فرخ صادقی  | 

آواز زمین

دانلود canto della terra از Andrea Bocelli

http://www.chartstats.com/images/artwork/17390.jpg

Si lo so
Amore che io e te
Forse stiamo insieme
Solo qualche instante
Zitti stiamo
Ad ascoltare
Il cielo
Alla finestra
Questo mondo che
Si sveglia e la notte e
Gia cosi lontana
Gia lontana

آری می دانم
ای عشق! که من و تو
شاید با هم باشیم
تنها برای چند لحظه
خاموش و در سکوت
سراپاگوش
برای شنیدن آسمان
از پنجره
و گوش فرا نهادن به این دنیایی که بر میخیزد و شب
دور است
دور...


Guarda questa terra che
Che gira insieme a noi
Anche quando e buio
Guarda questa terra che
Che gira anche per noi
A darci un po' di
Sole, sole, sole

نگاه کن این زمین را
که می گردد و می چرخد به همراه ما
هم آن هنگام که تاریکیست
بنگر ین زمین را
که هم می چرخد و میگردد برای ما
که به ما کمی آفتاب دهد
آفتاب، آفتاب، آفتاب


My love che sei l'amore mio
Sento la tua voce
E ascolto il mare
Sembra davvero il tuo respiro
L'amore che mi dai
Questo amore che
Sta li nascosto
In mezzo alle sue onde
A tutte le sue onde
Come una barca che

محبوب من، تو محبوب منی

صدایت را میشنوم

و به صدای دریا گوش می دهم

که گویی صدای نفس کشیدنِ توست

و عشقیست که به من میدهی

این عشقی که

که چنهان است

در میان امواجش

در میان تمام امواجش

مانن قایق کوچکی که...

Guarda questa terra che
Che gira insieme a noi
Anche quando e buio
Guarda questa terra che
Che gira anche per noi
A darci un po' di
Sole, sole, sole
Sole, sole, sole

نگاه کن این زمین را
که می گردد و می چرخد به همراه ما
هم آن هنگام که تاریکیست
بنگر ین زمین را
که هم می چرخد و میگردد برای ما
که به ما کمی آفتاب دهد
آفتاب، آفتاب، آفتاب


Guarda questa terra che
Che gira insieme a noi
A darci un po' di sole
Mighty sun
Mighty sun
Mighty sun

نگاه کن این زمین را
که می گردد و می چرخد به همراه ما
که به ما دهد کمی آفتاب
خورشید توانگر

خورشید توانگر

خورشید توانگر

+ نوشته شده در  پنجشنبه 19 بهمن1391ساعت 4:24 بعد از ظهر  توسط فرخ صادقی  | 

ملکه ی رقصان

دانلود آهنگ Dancing queen از Abba

http://masique.com/wp-content/uploads/2012/01/dancingqueen.jpg

You can dance, you can jive, having the time of your life

See that girl, watch that scene, dig in' the dancing queen

می توانی برقصی، می توانی جایو(نام نوعی رقص) برقصی، حال آنکه از زندگیت بهترین بهره را می بری
آن دختر را ببین، صحنه را نگاه کن، بنگر ملکه رقصان را
Friday night and the lights are low
Looking out for the place to go
Where they play the right music, getting in the swing
You come in to look for a king
Anybody could be that guy
Night is young and the music's high
With a bit of rock music, everything is fine
You're in the mood for a dance

And when you get the chance...

شب جمعه است و نورها کم

به دنبال جایی برای رفتن

جایی که موزیک خوبی پخش میشود، که تو را به رقص می آورد

به دنبال پادشاهی می گردی

که هرکسی می تواند باشد

سر شب است و صدای موسیقی بلند

کمی موسیقی راک، همه چیز عالیست

میل داری برقصی

و وقتی فرصتش گیرت می آید...

You are the dancing queen, young and sweet, only seventeen
Dancing queen, feel the beat from the tambourine
You can dance, you can jive, having the time of your life

See that girl, watch that scene, diggin' the dancing queen

تو ملکه ی رقصانی، جوان و شیرین، تنها هفده سال
ملکه ی رقصان، ریتم تنبور را حس میکنی
می توانی برقصی، می توانی جایو(نام نوعی رقص) برقصی، حال آنکه از زندگیت بهترین بهره را می بری
آن دختر را ببین، صحنه را نگاه کن، بنگر ملکه رقصان را
You're a teaser, you turn 'em on
Leave them burning and then you're gone
Looking out for another, anyone will do
You're in the mood for a dance

And when you get the chance...

دست می اندازی، روشن شان می کنی
همه ی شان را می سوزانی، می گذاری میروی
به دنبال دیگری، مهم نیست چه کسی
میل به رقصیدن داری
و وقتی فرصتش گیرت می آید...
You are the dancing queen, young and sweet, only seventeen
Dancing queen, feel the beat from the tambourine
You can dance, you can jive, having the time of your life

See that girl, watch that scene, diggin' the dancing queen

تو ملکه ی رقصانی، جوان و شیرین، تنها هفده سال
ملکه ی رقصان، ریتم تنبور را حس میکنی
می توانی برقصی، می توانی جایو(نام نوعی رقص) برقصی، حال آنکه از زندگیت بهترین بهره را می بری
آن دختر را ببین، صحنه را نگاه کن، بنگر ملکه رقصان را


+ نوشته شده در  پنجشنبه 19 بهمن1391ساعت 3:57 بعد از ظهر  توسط فرخ صادقی  | 

لغتنامه ی جدید دهخدا

خوشبختانه یکی پیدا شد و یک نرم افزار درست و حسابی از لغت نامه ی دهخدا درست کرد. دستشون درد نکنه....

http://words3.persiangig.com/06/DEHKHODA.jpg


+ نوشته شده در  پنجشنبه 19 بهمن1391ساعت 5:42 قبل از ظهر  توسط فرخ صادقی  | 

وصیت نامه ی گابریل گارسیا مارکز

http://images.persianblog.ir/368315_sbWVffwX.jpg

اگر خداوند برای لحظه ای فراموش می کرد که من عروسکی کهنه ام وتکه کوچکی زندگی به من ارزانی میداشت احتمالاْ همه آنچه را که به فکرم می رسید نمی گفتم.بلکه به همه چیزهایی که می گفتم فکر می کردم.اعتبار همه چیز در نظر من ؛نه در ارزش آنها که در معنای آنهاست.

 اگر تکه ای از زندگی می ماند کمتر می خوابیدم وبیشتر رویا می دیدم چون می دانستم هر دقیقه که چشمهایمان را بر هم می گذاریم ۶۰ ثانیه نور را از دست می دهیم .هنگامی که دیگران می ایستند من راه می رفتم وهنگامی که دیگران می خوابیدند بیدار می ماندم.
 هنگامی که دیگران صحبت می کردند گوش می دادم واز خوردن یک بستنی لذت می بردم.اگر تکه ای زندگی به من ارزانی می شد لباسی ساده بر تن می کردم نخست به خورشید چشم می دوختم وسپس روحم را عریان می کردم.اگر دل در سینه ام همچنان می تپید ؛نفرتم را بر یخ می نوشتم وطلوع آفتاب را انتظار می کشیدم.
 روی ستارگان با رویاهای ونگوگ شعر را نقاشی می کردم وبا صدای دلنشین ترانه ای عاشقانه به ماه هدیه می کردم. با اشکهایم گلهای سرخ را آبیاری می کردم تا درد خارهایشان وبوسه گلبرگهایشان درجانم بنشیند.اگر تکه ای زندگی داشتم نمی گذاشتم حتی یک روز بگذرد؛بی آنکه به مردمی که دوستشان دارم نگویم که دوستتان دارم. چنان که همه مردان وزنان باورم کنند.
اگر تکه ای زندگی داشتم در کمند عشق زندگی می کردم.به انسانها نشان می دادم که دراشتباهند که گمان می کنند وقتی پیر شدند دیگر نمی توانند عاشق باشند. آنها نمی دانند زمانی پیر می شوند که دیگر نتوانند عاشق باشند! به هرکودکی دو بال می دادم ورهایشان می کردم تا خود پرواز را بیاموزند.به سالخوردگان یاد می دادم که مرگ نه با سالخوردگی که با فراموشی سر می رسد.

 آه انسان ها، من این همه را از شما آموخته ام. من آموخته ام که هر انسانی می خواهد بر قلَه کوه زندگی کند بی آنکه بداند که شادی واقعی ، درکِ عظمت کوه است. من آموخته ام زمانی که کودکی نوزاد برای اولین بار انگشت پدرش را در مشت ظریفش می گیرد، برای همیشه او را به دام می اندازد. من یاد گرفته ام که انسان فقط زمانی حق دارد به همنوع خود از بالا نگاه کند که باید به او کمک کند تا بر روی پاهایش بایستد. از شما من جیزهای بسیار آموخته ام که شاید دیگر استفاده ی زیادی نداشته باشند چرا که زمانی که آنها را در این چمدان جای می دهم، با تلخ کامی باید بمیرم.

منبع

+ نوشته شده در  پنجشنبه 19 بهمن1391ساعت 5:36 قبل از ظهر  توسط فرخ صادقی  | 

موسیقی یعنی

چند روز پیش داشتم برای کسی آهنگ ی ریختم که یه دفعه لای اون همه آهنگ چشم خورد به این یکی. آهنگی که کلی باهاش خاطره دارم و دوسش دارم خیلی زیاد. آهنگی که اگه یه میلیارد بار دیگه گوش کنم ازش سیر نمیشم. اگه میخواین بدونین چرا، ازتون درخواست می کنم فقط چند بار بهش گوش کنین. خلاصه اینکه تصمیم گرفتم این آهنگو اینجا بزارم و ترجمش کنم تا اونایی که نشنیدنم بشنون و لذت ببرن.

در ضمن توی این لینک، ترجمه های انگلیسی، فرانسوی و هلندی هم هست.

دانلود آهنگ musica è از Eros Ramazzotti و Andrea Bocellii

خانوم پازینی رو اینجا نبینید چون ربطی به این آهنگ نداره. فقط چون عکس پیدا نکردم....

musica è
guardare più lontano
e perdersi in se stessi
la luce che rinasce
e coglierne i reflessi
su pianure azzurre si aprono
su più su i miei pensieri spaziano
ed io mi accorgo che
che tutto intorno a me, a me

موسیقی یعنی
دور تر را نگریستن
و گم شدن در خویش
نوری که دوباره زاده می شود
و گرد می آورد بازتاب ها را
بر بلندا  دشت های نیلی گشوده می شوند
بالا و بالاتر اندیشه هایم سرگردانند
و من به خود می آیم و می بینم
که موسیقی تمام آن چیزیست که در پیرامون من است

musica è
la danza regolare
di tutti i tuoi respiri su di me
la festa dei tuoi occhi
appena mi sorridi
tu e il suono delle labbra tue
tu sempre di più
quell’armonia raggiunta in due
ti ascolterò perché
sei musica per me, per me

موسیقی

رقصیست بسامان

از تمام نفسهات بر من

بزم چشمان توست

چو به من لبخند می زنی

تو و صدای لبانت

تو مادام و مادام

هارمونی که به هم می آید (اینجاشو خیلی مطمئن نیستم فهمیده باشم. اگه می تونین کمک کنین)

به تو گوش فرا خواهم داد

که تو موسیق منی برایم

io sento ancora le voci
della strada dove son nato
mia madre quante volte mi
avrà chiamato ma era più
forte il grido di libertà

می شنوم هنوز صداهای
خیابانی را که در آن زاده شده ام
مادرم را که بارها
مرا صدا میکرد اما
صدای آزادی بلند تر بود

e sotto il sole che fulmina
i cortili le corse polverose
dei bambini che di giocare
non la smettono più

و زیر خورشیدی که روشن می کند
حیاط را و دویدن های گرد و خاکی کودکانی را
که از بازی کردن
هرگز دست بر نمی دارند
io sento ancora cantare
in dialetto, le ninne nanne
di pioggia sul tetto
tutto questo per me
questo dolce arpreggiare
è musica da ricordare
è dentro di me...
fa parte di me...
cammina con me... è
هنوز در گوشم است صدای آواز محلی
لالایی باران بر روی سقف
برای من این همه
این آرپز شیرین
موسیقی ای است برای در یاد ماندن
در درونم است
پاره ایست از تن من
با من به پیش می آید
musica è

l’amico che ti parla

quando ti senti solo
sai che una mano puoi trovarla
è... musica è
da conservare,
da salvare insieme a te

موسیقی

دوستی است که (با تو) سخن می گوید

آنگاه که خویشتن را تنها می یابی

می دانی دست کمکیست که به سویت یازیده شده

و آن موسیقیست

که نگاهش داری

که پاسش داری

senti
più siamo in tanti e più in alto
sale un coro in lingua universale
dice che dice che
anche del cielo han bucato
la pelle - lo senti
è l’urlo delle stelle

گوش فراگیر !

هرقدر بیشتر باشیم و هرچه بیشتر اوج گیرد

آوازی به زبانی عالمگیر

می گوید که، می گوید که:

که حتی نقب زده اند

بر پوست آسمان، حس می کنی

این زوزه ی ستارگان است


forse cambierà nella testa
della gente la mentalità
di chi ascolta ma non sente
prima che il silenzio
scenda su ogni cosa
quel silenzio grande
dopo l’aria esplosa

شاید که دگرگونه شود

در روان های مردمان، این نگرش

نگرش آنان که گوش می دهند و درنمی یابند

پیش از آنکه خاموشی

بر هر چیز فرود آید

خاموشی ای بس بزرگ

پس از هوایی ترکیده

perché un mondo senza musica
non si può neanche immaginare
perché ogni cuore
anche il più piccolo
è un battito di vita
e d’amore che
musica è

که جهانی بی موسیق

را حتی نتوان انگارید

که هر قلبی

حتی کوچک ترینشان

تپشی است از زندگی

و از عشق

موسیقی است...

+ نوشته شده در  سه شنبه 17 بهمن1391ساعت 4:0 قبل از ظهر  توسط فرخ صادقی  | 

پیاده روهای پاریسی

دانلود آهنگ Parisienne walkways از زنده یاد Gary Moore

ترجمه ی فرانسوی از این منبع هست.

http://991.com/newGallery/Gary-Moore-Parisienne-Walkwa-42349.jpg

Parisienne Walkways (Les Trottoirs Parisiens)

پیاده روهای پاریس

I remember Paris in '49.
Je me souviens de Paris en 1949.
The Champs Elysee, San Michelle
Les champs Elysées, (Le boulevard) Saint Michel
And old Beaujolais wine
Et le vin Beaujolais.
And I recall that you were mine
Et je me souviens que tu étais à moi
In those Parisienne days.
Dans ces journées parisiennes.

به یاد دارم پاریس را، به سال 49

خیابان شامپز الیزه، سن میشل

و شراب های کهنه ی بوژوله را

و یا دارم که تو از آن من بودی

در آن روز های پاریس

Looking back at the photographs.
Regardant les vielles photos
Those summer days spent outside corner cafes.
Ces jours d'été passés dehors aux cafés du coin
Oh, I could write you paragraphs,
Oh, je pourrais t'écrire des paragraphes,
About my old Parisienne days.

Sur mes vieilles journées parisiennes.

با نگاه کردن آن عکس ها را

آن روزهای تابستانی که به سر می بردیم در کافه های  محلی

آوخ ! میتوانم برایت توماری بنویسم

از آن روزهای قدیمی ام در پاریس

+ نوشته شده در  دوشنبه 16 بهمن1391ساعت 8:7 بعد از ظهر  توسط فرخ صادقی  | 

گربه

شعر گربه از بودلر به همراه ترجمه ی فارسی و انگلیسی

http://www.infoescola.com/wp-content/uploads/2010/07/Charles-Baudelaire.jpg

Le Chat
Viens, mon beau chat, sur mon coeur amoureux ;
Retiens les griffes de ta patte,
Et laisse-moi plonger dans tes beaux yeux,
Mêlés de métal et d’agate.
Lorsque mes doigts caressent à loisir
Ta tête et ton dos élastique,
Et que ma main s’enivre du plaisir
De palper ton corps électrique,
Je vois ma femme en esprit. Son regard,
Comme le tien, aimable bête
Profond et froid, coupe et fend comme un dard,
Et, des pieds jusques à la tête,
Un air subtil, un dangereux parfum
Nagent autour de son corps brun.


و حال ترجمه ی فارسی از آسیه حیدی شاهی سرایی

بیا گربه ی قشنگ من ! روی سینه ی عاشقم

چنگال هایت را نشانم نده

بگذار در فلز و عقیق قشنگ چشمهایت غوطه ور شوم

انگشت های عاشقم که رامِ پشتِ تو را لمس می کنند

از شادی جرقه های پوست تو مست می شوند

روح همسرم می آید، نگاهش، چون نگاه تو

جانور دوست داشتنی !

عمیق و سرد، می بُرَد و می شکافد مثل نیزه ای تیز،

از چا تا به سر، حالتی مرموز، رایحه ای وحشتناک

بر گِرد بدن گندمگونش موج می زند


و ترجمه ی انگلیسی از ویلیام آگلر (William Aggeler)

The Cat
Come, superb cat, to my amorous heart ;
Hold back the talons of your paws,
Let me gaze into your beautiful eyes
Of metal and agate.
When my fingers leisurely caress you,
Your head and your elastic back,
And when my hand tingles with the pleasure
Of feeling your electric body,
In spirit I see my woman. Her gaze

Like your own, amiable beast,
Profound and cold, cuts and cleaves like a dart,
And, from her head down to her feet,
A subtle air, a dangerous perfume
Floats about her dusky body.


+ نوشته شده در  سه شنبه 10 بهمن1391ساعت 3:4 قبل از ظهر  توسط فرخ صادقی  | 

ماهی سیاه کوچولو

داستان کوتاه  بسیار زیبای ماهی سیاه کوچولو از صمد بهرنگی رو از اینجا دانلود کنید

و اینجا هم لینک همین کتاب در 4shared.com

+ نوشته شده در  دوشنبه 9 بهمن1391ساعت 3:36 قبل از ظهر  توسط فرخ صادقی  | 

آندروماک

نمایش نامه ی آندروماک اثر تراژدی نویس بزرگ قرن 17 فرانسه ژان راسین را مترجمی به نام پویان قفاری به فارسی ترجمه کرده و نشر افراز آن را چاپ کرده. به شما پیشنهاد می کنم حتما این کتاب رو بخونید...

+ نوشته شده در  یکشنبه 8 بهمن1391ساعت 4:46 بعد از ظهر  توسط فرخ صادقی  | 

با تو صنما، دل یکدله خواهم کرد

با درود بر شما دوستان گرامی

توی این پست با آهنگ Sarò sincero از Modà  برگشتم. البته این متن سه زبانه هست: اصل شعر به زبان ایتالیایی، ترجمهی فرانسوی از این منبع و ترجمه ی فارسی از خودم...

دانلود آهنگ  sarò sincero از Modà

Sento spesso il bisogno di chiudere gli occhi e capire,

J'éprouve souvent le besoin de fermer les yeux et de comprendre,
Se e giusto pensarti, lo stesso,
Si c'est bien de penser à toi, comme avant,
Anche se sei un ricordo, ed è strano,
Même si tu es un souvenir, et c'est étrange,
Ricevere tanto da te senza averti vicino. .
Recevoir tant de toi sans t'avoir près de moi.
Ora che è freddo vorrei tanto,
Maintenant qu'il fait froid, je voudrais tant
Averti qui addosso e sentire più caldo non avere più paure
T'avoir ici sur moi et sentir plus de chaleur, ne plus avoir peur
E impegnarmi per farti star bene
Et m'engager à te faire te sentir bien.
Perché per me sei il sole e le mie parole
Car pour moi tu es le soleil, et mes mots
Non son solo parole
Ne sont pas seulement des mots

اغلب حس می کنم که نیاز دارم چشمانم را ببندم و بفهمم

که آیا درست است باز به تو اندیشیدن چو قبل

حتی اگر تو یادگاری باشی. و عجیب است

دریافتن این قدر از تو بی آنکه تو در بر باشی

حال که بس سرد است، چه بسیار می خواهم

تو را بر روی گیرم و حس کنم گرمای بیشتر و نه دیگر ترس

و خود را بر آن دارم که آن کنم که احساس خوبی کنی

که برایم تو خورشیدی و حرف هایم

تنها حرف نیستند

Io sento le tue mani lo stesso
Je sens tes mains, comme avant,
Anche se non ti ho accanto
Même si je ne t'ai pas à mes cotés,
Vorrei averti vicino per farti sentire che bello
Je te voudrais près de moi pour te montrer
è l ‘inverno dove un semplice abbraccio
La beauté de l'hiver, où une simple accolade,
Può sembrare diverso perché oltre al contatto,
Peut sembler différente, car outre le contact,
Trasmette qualcosa di molto più caldo.
Elle transmet quelque chose de beaucoup plus chaud.

باز هم چون قبل دستانت را حس می کنم

حتی اگر تو را در بر نداشته باشم

خواهم که تو را در بر دارم که آن کنم که حس کنی که زیباست

زمستان آنجا که آغوشی ساده

تواند دیگر-گونه باشد، که افزون بر پیوند

گسیل می دهد چیزی بسیار گرم تر را

Mi domando se è giusto se son pazzo
Je me demande si c'est bien, si je suis fou
Se è sbagliato quel che stò facendo .mi rispondo,
Si je me trompe dans ce que je suis entrain de faire
Che posso mentire con tutti ma non a me stesso
Je me réponds que je peux mentir à tout le monde mais pas à moi-même.
Che non voglio rinunciare a qualcosa che sento
Que je ne veux pas renoncer
E che voglio di brutto,
A quelque-chose que je ressens et que je veux vraiment
E che cerco nel vento giuro le mie parole,
Et que je cherche dans le vent
Non son solo parole
Je jure que mes mots ne sont pas seulement des mots.

از خود می پرسم که آیا درست است و آیا من دیوانه ام؟

آیا از آنجه در حال انجامم در اشتباهم؟ به خود پاسخ میدهم:

که به تمام دنیا آری، لیک به خود نمی توانم دروغ گویم.

که از آنچه حس می کنم، سر باز نخوام زد.

و آنچه از بدی ها می خواهم

و آنچه در باد میجویم. فریاد میزنم:

که حرفهایم تنها حرف نیستند

Io sento le tue mani lo stesso anche se non ti ho accanto
Je sens tes mains, comme avant,
Vorrei averti vicino per farti sentire. .
Même si tu n'es pas à coté,
Che bello è l ‘inverno dove un semplice abbraccio,
Je te voudrais près de moi pour te montrer
Può sembrare diverso,
La beauté de l'hiver, où une simple accolade,
Perché oltre al contatto trasmette qualcosa. .
Peut sembler différente, car outre le contact,
Di molto più caldo e. . e. . e.
Elle transmet quelque chose de beaucoup plus chaud...
دستانت را چو قبل حس می کنم حتی اگر در کنارم نباشی

خواهم که تو را در بر دارم که آن کنم که حس کنی

که زیباست زمستان آنجا که آغوشی ساده

تواند دیگر-گونه باشد

 که افزون بر پیوند، گسیل می دهد

چیزی بسیار گرم تر را

+ نوشته شده در  جمعه 6 بهمن1391ساعت 10:56 بعد از ظهر  توسط فرخ صادقی  | 

روح خیابان...

دانلود آهنگ  street spirit از  Radiohead

http://s.wat.fr/f/147ft_480x270_1b60jj.jpg

Rows of houses, all bearing down on me
I can feel their blue hands touching me
All these things into position
All these things we'll one day swallow whole
And fade out again and fade out

ردیف های خانه ها همه سویم هجوم می آرند

دستان غمگین شان که لمسم میکند را حسم می کنم

هرچیز در جایش

همه ی این چیز ها را روزی فرو خواهیم داد

و باز ناپدید خواهیم شد و باز ناپدید...

This machine will, will not communicate
These thoughts and the strain I am under
Be a world child, form a circle
Before we all go under
And fade out again and fade out again

این دستگاه خواه، نخواهد پدیدار نمود

این اندیشه ها و فشاری که بر من هست را

کودکی باش جهانی، از چرخه ای

پیش از آنکه همه پایین رویم

و باز ناپدید شو و باز ناپدید شو

Cracked eggs, dead birds
Scream as they fight for life
I can feel death, can see its beady eyes
All these things into position
All these things we'll one day swallow whole
And fade out again and fade out again

تخم های ترک دار، پرندگان مرده

فغان سر می دهند گاه که برای زندگی می جنگند

می توانم مرگ را حس کنم. می توانم چشمان کوچک و گردش را ببینم

همه ی اینها در جای خودشان

همه ی این چیز ها را روزی فرو خواهیم داد

و باز ناپدید خواهیم شد و باز ناپدید...

Immerse your soul in love
IMMERSE YOUR SOUL IN LOVE

روحت را در عشق غوطه ور کن

روحت را در عشق غوطه ور کن

+ نوشته شده در  سه شنبه 3 بهمن1391ساعت 3:35 قبل از ظهر  توسط فرخ صادقی  | 

پراکندگی خانواده های زبانی

http://upload.wikimedia.org/wikipedia/commons/b/b4/Human_Language_Families_%28wikicolors%29.png

+ نوشته شده در  دوشنبه 18 دی1391ساعت 7:6 بعد از ظهر  توسط فرخ صادقی  | 

تصور کن

چند روز پیش توی هند، 600 تا گیتاریست بخاطر دختری که توی اتوبوس بهش تجاوز شده بود، شاهکار جان لنون یعنی ترانه ی تصور کن رو زدند و خوندند. اگرچه که میدونم محاله این آهنگ با این همه شهرت و محبوبیت قبلا به فارسی ترجمه نشده باشه، با این حال من تصمیم گرفتم ارادت و احترام  خودمو به جان لنون بزرگ به جا بیارم...

دانلود آهنگ Imagine  از John Lennon

http://words3.persiangig.com/06/Sans%20titre.jpg

Imagine there's no heaven
It's easy if you try
No hell below us
Above us only sky
Imagine all the people
Living for today...
تصور کن بهشتی در کار نباشه
اگه سعی کنی، آسونه
اون پایین مایینا جهنمی در کار نباشه
بالا سرمون فقط آسمون باشه
تصور کن همه ی آدما
برای امروز زندگی کنن
Imagine there's no countries
It isn't hard to do
Nothing to kill or die for
And no religion too
Imagine all the people
Living life in peace

تصور کن هیچ کشور و مرزبندی وجود نداشته باشه
زیاد هم سخت نیست
چیزی وجود نداشته باشه که بخاطرش بکشی یا کشته بشی
هیچ مذهبی هم نباشه
تصور کن همه ی آدما
توی صلح زندگی کنن
You may say I'm a dreamer
But I'm not the only one
I hope someday you'll join us
And the world will be as one

شاید بگی من خیالاتی شدم
اما تنها من نیستم
امیدوارم یه روزی به ما بپیوندی
و دنیا یکی بشه
Imagine no possessions
I wonder if you can
No need for greed or hunger
A brotherhood of man
Imagine all the people
Sharing all the world...

تصور کن مالکیتی وجود نداشته باشه
اگه بتونی تعجب می کنم (باورش سخته که بتونی)
نیازی به طمع ورزی و گرسنگی هم نباشه
همه با هم برادر باشن
تصور کن همه ی آدما
دنیا رو با هم سهیم میشدن
You may say I'm a dreamer
But I'm not the only one
I hope someday you'll join us
And the world will live as one
شاید بگی من خیالاتی شدم
اما تنها من نیستم
امیدوارم یه روزی به ما بپیوندی
و دنیا یکی بشه

http://histoireetcivilisation.files.wordpress.com/2010/12/john-lennon-2010-paix-1675.jpg

+ نوشته شده در  شنبه 16 دی1391ساعت 5:9 بعد از ظهر  توسط فرخ صادقی  | 

از امیر خسرو دهلوی

http://farmad.ir/ax/4.png
خبرت هست که از خویش خبر نیست مراگذری کـن که ز غـم راهگذر نیسـت مرا
گر سرم در سر سودات رود نیسـت عجـبسر سودای تـو دارم غم سر نیست مرا
ز آب دیده کـه بـه صـد خـون دلـش پـروردمهیچ حاصل بـجز از خون جگر نیست مرا
بی رخت اشک همی بـارم و گل می کارمغـیر از این کـار کنون کار دگر نیسـت مرا
مـحـنت زلـف تـو تـا یافـت ظـفـر بـر دل منبـر مـراد دل خـود هیچ ظـفـر نیسـت مرا
بـر سـر زلف تـو زانروی ظفر ممکن نیسـتکه تـواناییی چـون بـاد سحـر نیست مرا
دل پـروانه صفت گر چه پـر و بـال بـسوختهمچنان ز آتش عشق تو اثر نیست مرا
غم آن شمع که در سوز چـنان بـی خـبـرمکه گرم سر بـبـرند هیچ خبـر نیست مرا
تـا کـه آمـد رخ زیـبــات بـه چـشـم خـسـروبـر گل و لاله کنون میل نظـر نیسـت مرا

+ نوشته شده در  شنبه 16 دی1391ساعت 4:54 بعد از ظهر  توسط فرخ صادقی  | 

غلتیدن در عمق

There’s a fire starting in my heart
Reaching a fever pitch,
and it’s bringing me out the dark
Finally I can see you crystal clear
Go ahead and sell me out
and I'll lay your ship bare
آتشی هست که در من شعله می گیرد
فوران می کند
و مرا از تاریکی برون می آرد
عاقبت توانمت به روشنی دید
پیش آی و پشت بر من کن
و من  رازهات آشکار خواهم کرد
See how I leave with every piece of you
Don’t underestimate the things that I will do
بنگر که چون ترک گویم ذره ذره ات را
ناچیز مپندار آنچه در توان دارم را
There’s a fire starting in my heart
Reaching a fever pitch
And it's bringing me out the dark
آتشی هست که در من شعله می گیرد
فوران می کند
و مرا از تاریکی برون می آرد
The scars of your love remind me of us
They keep me thinking that we almost had it all
The scars of your love they leave me breathless
I can’t help feeling
زخم های شیفتگیت یادم آرد از ما
که ما را جملگی هرچیز بود
زخم های شیفتگیت می هلندم نفس نفس زنان
یارای رویاروییم نیست با این  دریابِش (احساس)
We could have had it all (You're gonna wish to Never had met me)
Rolling in the deep (Tears are gonna fall Rolling in the deep)
You had my heart inside of your hand (You're gonna wish to Never had met me)
And you played it (Tears are gonna fall)
To the beat (Rolling in the deep)
می توانستیم هر چیزی بداریم (آرزو خواهی کرد که کاش هرگزم ندیده بودی)
با غلتیدن در اعماق (اشک ها خواهند ریخت حال آنکه در ژرفا می غلتند)
عشقم را در دستانت داشتی (آرزو خواهی کرد که کاش هرگزم ندیده بودی)
و به بازیش گرفتی (اشک ها خواهند ریخت)
با ضرب (غلتیدن در اعماق)
Baby I have no story to be told
But I’ve heard one on you
And I’m gonna make your head burn
Think of me in the depths of your despair
Making a home down there
As mine sure won't be shared
داستانی ندارم که گفته شود
لیک از تو یکی شنیده ام
سرت را خواهم خورد
به من اندیش در ژرفای نومیدیت
خانه ای ساز انجای
که خانه ی من با تو نیست
The scars of your love remind me of us
They keep me thinking that we almost had it all
The scars of your love they leave me breathless
I can’t help feeling
زخم های شیفتگیت یادم آرد از ما
که ما را جملگی هرچیز بود
زخم های شیفتگیت می هلندم نفس نفس زنان
یارای رویاروییم نیست با این  دریابِش (احساس)
We could have had it all (You're gonna wish to Never had met me)
Rolling in the deep (Tears are gonna fall Rolling in the deep)
You had my heart inside of your hand (You're gonna wish to Never had met me)
And you played it (Tears are gonna fall)
To the beat (Rolling in the deep)
می توانستیم هر چیزی بداریم (آرزو خواهی کرد که کاش هرگزم ندیده بودی)
غلتیدن در اعماق (اشک ها خواهند ریخت حال آنکه در ژرفا می غلتند)
عشقم را در دستانت داشتی (آرزو خواهی کرد که کاش  هرگزم ندیده بودی)
لیک به بازیش گرفتی (اشک ها خواهند ریخت)
با ضرب (غلتیدن در اعماق)
We could have had it all
Rolling in the deep
You had my heart inside of your hand
But you played it
With the beat
می توانستیم هر چیزی بداریم
با غلتیدن در عمق
عشقم را در دستانت داشتی
لیک به بازیش گرفتی
با ضرب
Throw your soul through every open door
Count your blessings to find what you look for
Turn my sorrow into treasured gold
You'll pay me back in kind and reap just what you've sown
روحت را از میان هر در بازی پرتاب کن
موهبت هات شمار تا که دانی خواسته چیست ترا
اندوهم را به زرِ ارجمند گردان
همانندش به من پس خواهی داد، آنچه دروی خواهی کشت
(You're gonna wish to Never had met me)
We could have had it all (Tears are gonna fall Rolling in the deep)
We could have had it all (You're gonna wish to Never had met me)
It all, it all it all (Tears are gonna fall Rolling in the deep)
(آرزو خواهی کرد که کاش هرگزم ندیده بودی)
میتوانستیم هر چیزی بداریم (اشک ها خواهند ریخت حال آنکه در ژرفا می غلتند)
میتوانستیم هر چیزی بداریم (آرزو خواهی کرد که کاش هرگزم ندیده بودی)
همه اش را، همه اش را، همه اش را (اشک ها خواهند ریخت حال آنکه در ژرفا می غلتند)
We could have had it all (You're gonna wish to Never had met me)
Rolling in the deep (Tears are gonna fall Rolling in the deep)
You had my heart inside of your hand (You're gonna wish to Never had met me)
And you played it (Tears are gonna fall)
To the beat (Rolling in the deep)
می توانستیم هر چیزی بداریم (آرزو خواهی کرد که کاش هرگزم ندیده بودی)
غلتیدن در اعماق (اشک ها خواهند ریخت حال آنکه در ژرفا می غلتند)
عشقم را در دستانت داشتی (آرزو خواهی کرد که کاش هرگزم ندیده بودی)
لیک به بازیش گرفتی (اشک ها خواهند ریخت)
با ضرب (غلتیدن در اعماق)
We could have had it all (You're gonna wish to Never had met me)
Rolling in the deep (Tears are gonna fall Rolling in the deep)
You had my heart inside of your hand (You're gonna wish to Never had met me)
But you played it
You played it
You played it
You played it
To the beat
می توانستیم هر چیزی بداریم (آرزو خواهی کرد که کاش هرگزم ندیده بودی)
غلتیدن در اعماق (اشک ها خواهند ریخت حال آنکه در ژرفا می غلتند)
عشقم را در دستانت داشتی (آرزو خواهی کرد که کاش هرگزم ندیده بودی)
لیک به بازیش گرفتی
به بازیش گرفتی
به بازیش گرفتی
به بازیش گرفتی
با ضرب
+ نوشته شده در  پنجشنبه 14 دی1391ساعت 12:47 بعد از ظهر  توسط فرخ صادقی  | 

ایثار

دانلود ترانه ی شاهکار sacrifice  از Elton John، ستاره ی موسیقی بریتانیا 

http://upload.wikimedia.org/wikipedia/en/1/15/EltonJohnSacrifice7InchSingleCover.jpg

It’s a human sign
When things go wrong
When the scent of her lingers
And temptation’s strong

نشانیست انسانی

آن هنگام که نابسامانیست

آنگاه که بوی او می پاید

و وسوسه ایست سخت

Into the boundary
Of each married man
Sweet deceit comes calling
And negativity lands

Cold cold heart

در کرانه های هر مردِ همسردار

فریبی شیرین ندا در میدهد

و منفی بافی می نشیند

بر دلِ سردِ سرما-زده

Hard done by you
Some things look better baby
Just passing through

رنجیده از تو

چیزهایی بهتر به چشم می آیند

آنگاه که می گذری

And it’s no sacrifice
Just a simple word
It’s two hearts living
In two separate worlds
But it’s no sacrifice
No sacrifice
It’s no sacrifice at all

و ایثار نیست

تنها یک واژه ی ساده

دو قلبیست که می زیند

در دو دنیای جدا

ایثار نیست

ایثار به هیچ روی نیست

Mutual misunderstanding
After the fact
Sensitivity builds a prison
In the final act

بدشناسیِ دوسویه (بدشناسی یعنی سوء تفاهم)

پس از رویداد

سُهندگی زندانی میسازد (سهندگی یعنی حساسیت)

در پرده ی آخر

We lose direction
No stone unturned
No tears to damn you
When jealousy burns

از راه به در می افتیم

به هر دری می زنیم

هیچ اشکی که نفرینت کند

آنگاه که حسد بر دل شعله افکند

+ نوشته شده در  پنجشنبه 14 دی1391ساعت 2:17 قبل از ظهر  توسط فرخ صادقی  | 

دیو بروبک (Dave Brubeck)

دیو بروبک - پیانیست بسیار بسیار نامدار سبک جز (Jazz) - چند هفته قبل و درست یک یا چند روز قبل از زادروز 92 سالگی اش درگذشت. یادش گرامی...!

دانلود آهنگ Take Five از Dave Brubeck

http://www.ssgmusic.com/wp-content/uploads/2012/12/brubeck1.jpg

+ نوشته شده در  شنبه 9 دی1391ساعت 3:47 بعد از ظهر  توسط فرخ صادقی  | 

یک هلو و هزار هلو

+ نوشته شده در  چهارشنبه 6 دی1391ساعت 7:49 بعد از ظهر  توسط فرخ صادقی  | 

از سعدی شیرازی

http://persian-man.ir/senior/image/sadi.jpg

چه کند بنده که گردن ننهد فرمان را
چه کند گوی که عاجز نشود چوگان را
سروبالای کمان ابرو اگر تیر زند
عاشق آنست که بر دیده نهد پیکان را
دست من گیر که بیچارگی از حد بگذشت
سر من دار که در پای تو ریزم جان را
کاشکی پرده برافتادی از آن منظر حسن
تا همه خلق ببینند نگارستان را
همه را دیده در اوصاف تو حیران ماندی
تا دگر عیب نگویند من حیران را
لیکن آن نقش که در روی تو من می‌بینم
همه را دیده نباشد که ببینند آن را
چشم گریان مرا حال بگفتم به طبیب
گفت یک بار ببوس آن دهن خندان را
گفتم آیا که در این درد بخواهم مردن
که محالست که حاصل کنم این درمان را
پنجه با ساعد سیمین نه به عقل افکندم
غایت جهل بود مشت زدن سندان را
سعدی از سرزنش خلق نترسد هیهات
غرقه در نیل چه اندیشه کند باران را
سر بنه گر سر میدان ارادت داری
ناگزیرست که گویی بود این میدان را
+ نوشته شده در  چهارشنبه 6 دی1391ساعت 7:41 بعد از ظهر  توسط فرخ صادقی  |