هر آنچه مربوط به زبان و ادبیات است. بویژه زبانهای فارسی، فرانسوی، ایتالیایی، انگلیسی و اسپانیولی
J'en déduis que je t'aime
Par la peur de te perdre et de ne plus te voir
Par ce monde insensé qui grouille dans ma tête
Par ces nuits sans sommeil où la folie me guette
Quand le doute m'effleure et tend mon cœur de noir
J'en déduis que je t'aime x2
از بیم از دست دادن و دیگر ندیدنت،
از این دنیای بیهوده که در سرم می لولد،
از این شب های بی خواب که می هراسانندم،
آن هنگام که تردید از ذهنم می گذرد و قلبم را از سیاهی می پوشاند،
در می یابم که دوستت دارم، از این ها در می یابم که دوستت دارم،
Par le temps que je prends pour ne penser qu'à toi
Par mes rêves de jour où tu règnes en idole
Par ton corps désiré de mon corps qui s'affole
Et l'angoisse à l'idée que tu te joues
de moi
J'en déduis que je t'aime x2
از زمانی که می گذارم برای نیاندیشیدن به چیزی جز تو،
از رویاهایی روزانه ام که بر آن ها چونان بتی فرمانروایی،
از تن تو که خواسته ی تن پریشانم است،
و اندوه انگاره ی اینکه به بازی می گیری،
در می یابم که دوستت دارم،
از این ها در می یابم که دوستت دارم،
Par le froid qui
m'étreint lorsque je t'aperçois
Par mon souffle coupé, et mon sang qui se glace
Par la désolation qui réduit mon espace
Et le mal que souvent tu me fais malgré toi
Par la contradiction de ma tête et mon cœur
Par mes vingt ans perdus qu'en toi je réalise
Par tes regards lointains qui parfois me suffisent
Et me font espérer en quelques jours meilleurs
J'en déduis que je t'aime x2
از سرمایی که مرا در بر می گیرد آن گاه که می بینمت،
از نفس بریده ام و خونم که یخ می زند،
از این درماندگی که به تنگم می آرد،
و از بدی ناخواسته بر من روا می داری،
از تناقض میان اندیشه و احساسم،
از بیست سالِ از دست رفته ام که از تو حقیقت می پیوندند،
از نگاه های دور دستت که گاهی برایم کافی است،
و امیدوارم می کنند به روزهای بهتر،
در می یابم که دوستت دارم،
از این ها در می یابم که دوستت دارم،
Par l'idée que la fin pourrait être un début
Par mes joies éventrées par ton indifférence
Par tous les mots d'amour qui restent en souffrance
Puisque de te les dire est pour moi défendu
J'en déduis que je t'aime
J'en déduis mon amour.
از این انگاره که پایان،تواند آغازی باشد،
از آن شادی هایم که از بی تفاوتی ات از هم گسسته،
از تمام کلمات عاشقانه ای که فروهشته می مانند،
چرا که به تو گفتنش برایم بازداشته است.
در می یابم که دوستت دارم،
از این ها در می یابم عشق من!
ترجمه: فرخ صادقی، نوید طالبی
![]()
"خانم دکتر کتایون مزداپور استاد زبان های باستانی و اسطوره شناس در مصاحبه ای گفته است زنده یاد دکتر مهرداد بهار سالها پیش حدس زده بود سیاهی صورت حاجی فیروز به دلیل بازگشت او از سرزمین مردگان است و اخیرا خانم شیداجلیلوند که روی لوح اکدی فرود ایشتر به زمین کار می کرد، به نکته تازه ای پی برد که حدس دکتر بهار و ارتباط داستان بنیادین ازدواج مقدس با نوروز و حاجی فیروز را تایید می کند.
دکتر مزداپور می گوید: "نوروز جشنی مربوط به پیش از آمدن آریایی ها به این سرزمین است لااقل از دو سه هزار قبل این جشن در ایران برگزار می شده و به احتمال زیاد با آیین ازدواج مقدس مرتبط است. تصور می شده که الهه بزرگ، یعنی الهه مادر، شاه را برای شاهی انتخاب و با او ازدواج می کند."این سیاه بیچاره چقد حوصله داره."
برگرفته از صفحه ی فیسبوک یکی از دوستان
دانلود آهنگ All souls night از Loreena McKennitt

Bonfires dot the rolling hillsides
Figures dance around and around
To drums that pulse out echoes of darkness
Moving to the pagan sound.
ایستاده بر پلی که می گذرد
بر رودی که به سوی دریا در گذر است
باد از صدها صدا جاریست
صداهایی که از بر من و باد درگذرند
حاضرم این کتاب رو هزار بار دیگه بخونم...

دانلود کتاب صد سال تنهایی به زبان فارسی (ترجمه ی بهمن فرزانه)
دانلود این کتاب به زبان اصلی (Cien años de soledad)
نادانی، خطا، گناه، چشم تنگی
روان هامان را به چنگ می آرند و تن مان را به کار می آرند.
و می پروریم، پشیمانی دوست داشتنی مان را.
حال آن که دریوزگان میپرورانند موتکشان را.
خیره سرانه، پشیمانی هامان لغزان.
رادمردانه خود را بر آن می داریم که اعترافات مان را بپردازیم.
و شادمان و خرامان،بازمی گردیم به سوی راه لجن اندودمان.
با باور به اینکه این اشک های فرومایه تمام لکه های مان را خواهد زدود.
Sur l’oreiller du mal c’est Satan Trismégiste
Qui berce longuement notre esprit enchanté,
Et le riche métal de notre volonté.
Est tout vaporisé par ce savant chimiste.
بر کوسن بدی این اهریمن سه-بار-باشکوه است
که روانهای شادمانمان را دیرگاهی آرام می کند.
و فلز پرمایه ی اراده ی مان را بی کم و کاست تبخیر شده به دست این کیمیاگر دانا.
این اهریمن است که به دست دارد بندهایی که ما را می جنبانند را.
C’est le Diable qui tient les fils qui nous remuent !
Aux objets répugnants nous trouvons des appas ;
Chaque jour vers l’Enfer nous descendons d’un pas,
Sans horreur, à travers des ténèbres qui puent.
این اهریمن است که به دست دارد بندهایی که ما را می جنبانند را
در چیزهای زننده فریبندگی می یاببیم.
هر روز به سوی دوزخ گامی فرو می نهیم.
بی هراس، از میان تیرگی هایی که می گندند.
Ainsi qu’un débauché pauvre qui baise et mange
Le sein martyrisé d’une antique catin,
Nous volons au passage un plaisir clandestin
Que nous pressons bien fort comme une vieille orange.
Serré, fourmillant, comme un million d’helminthes,
Dans nos cerveaux ribote un peuple de Démons,
Et, quand nous respirons, la Mort dans nos poumons
Descend, fleuve invisible, avec de sourdes plaintes.
Si le viol, le poison, le poignard, l’incendie,
N’ont pas encor brodé de leurs plaisants dessins
Le canevas banal de nos piteux destins,
C’est que notre âme, hélas ! n’est pas assez hardie.
چونان هرزه ای مفلس که می بوسد و می خورد.
سینه ی شکنجه شده ی روسپی ای باستانی را،
به هنگام گذار، لذتی پنهانی را می دزدیم.
لذتی که می فشاریم چونان پرتقالی خشکیده،
چلانده و لولنده چونان ملیون ها کرم،
توده ای از دیوان در مغزمان میگساری می کنند و آن گاه که مرگ را در ششهای مان می دمیم،
فرو می آید بزرگ رود ناپیدا با ناله های گنگ،
اگر تازش، شرنگ، دشنه ها، آتش افروزی،
تا حال گل دوزی نکرده اند بوم پیش پا افتاده ی سرنوشت های جانگدازمان را،
این است روانمان. آوخ ! به اندازه بی باک نیست.Mais parmi les chacals, les panthères, les lices,
Les singes, les scorpions, les vautours, les serpents,
Les monstres glapissants, hurlants, grognants, rampants,
Dans la ménagerie infâme de nos vices,
Il en est un plus laid, plus méchant, plus immonde !
Quoiqu’il ne pousse ni grands gestes ni grands cris,
Il ferait volontiers de la terre un débris
Et dans un bâillement avalerait le monde ;
C’est l’Ennui ! – l’œil chargé d’un pleur involontaire,
Il rêve d’échafauds en fumant son houka.
Tu le connais, lecteur, ce monstre délicat,
– Hypocrite lecteur, – mon semblable, – mon frère !
لیک میان شغالان، پلنگان، ماده سگان تازی،
میمون ها، کژدم، لاشخوران، افعی ها،
هیولاهای واغ واغ کنان، زوزه کشانف غرغر کنان، خزنده،
در دامگاه ننگین پلیدی هامان،
زان میان یکی زشت تر، بد سرشت تر و ناپاک تر است.
هر چند ورا جنبشی و فریادی نیست.
با جان و دل از زمین آواری خواهد ساخت.
و در خمیازه ای جهان را فرو خواهد داد.
او رخوت است. چشم ها گریان از گریه ای ناخواسته،
به خواب می بیند چوب-بست پاد افره را، حال آنکه هوکا می کشد.
می شناسیش ای خواننده، این هیولای لطیف را،
Charles Baudelaire, Les fleurs du mal
امیدوارم به دردتون بخوره.

Now and then I think of when we were together
Like when you said you felt so happy you could die
Told myself that you were right for me
But felt so lonely in your company
But that was love and it's an ache I still remember
گاه گاهی، به زمانی که با هم بودیم فکر می کنم
مثل وقتی که گفتی در حد مرگ خوشحال بودی
به خودم گفتم که تو برایم مناسب بودی
اما در کنار تو احساس تنهایی کردم
اما این عشق بود و این دردی است که هنوز به یاد دارم
You can get addicted to a certain kind of sadness
Like resignation to the end
Always the end
So when we found that we could not make sense
Well you said that we would still be friends
But I'll admit that I was glad that it was over
میتوان به برخی از غم و غصه ها عادت کرد
مثل استعفای پایانی
همه اش پایان
پس وقتی به این نتیجه رسیدیم که با هم بودمان مفهومی ندارد
تو گفتی که هنوز هم میتوانیم دوست باشیم
اما قبول دارم که از اینکه تمام شد خوشحال شدم
But you didn't have to cut me off
Make out like it never happened
And that we were nothing
And I don't even need your love
But you treat me like a stranger
And that feels so rough
You didn't have to stoop so low
Have your friends collect your records
And then change your number
I guess that I don't need that though
Now you're just somebody that I used to know
اما تو مجبور نبودی حرفم را قطع کنی
وانمود کن که هرگز اتنفاق نیفتاده
و ما هیچ نبودیم
و دیگر عشقت را نمی خواهم
اما تو مثل غریبه ها با من رفتار می کنی
و این برایم خیلی سنگین است
مجبور نبودی این قدر شان خود را پایین بیاوری
که دوستانت را بفرستی نوارهایت را جمع کنند
و بعد شماره ات را عوض کنی
حدس میزنم که دیگر به من نیازی ننداری
حالا تو کسی هسنی که قبل ها می شناختم (یعنی حالا دیگر نمی شناسم)
Now and then I think of all the times you screwed me over
But had me believing it was always something that I'd done
And I don't wanna live that way
Reading into every word you say
You said that you could let it go
And I wouldn't catch you hung up on somebody that you used to know...
گاه گاهی به تمام دفعاتی که مرا دست انداختی فکر می کنم
اما کاری کردی که هر بار باور کنم تقصیر خودم بوه (من آن کار را کرده ام یا موجب آن شده ام)
و نمیخواهم آنگونه زندگی کنم
که گمان کنم هر حرفی که تو میزنی معنا و مفهومی دارد
گفتی که میتوانی بی خیال شوی
و گمان نمی کنم تو از بابت کسی که قبلا می شناختی نگران باشی
But you didn't have to cut me off
Make out like it never happened
And that we were nothing
And I don't even need your love
But you treat me like a stranger
And that feels so rough
You didn't have to stoop so low
Have your friends collect your records
And then change your number
I guess that I don't need that though
Now you're just somebody that I used to know
اما تو مجبور نبودی حرفم را قطع کنی
وانمود کن که هرگز اتنفاق نیفتاده
و ما هیچ نبودیم
و دیگر عشقت را نمی خواهم
اما تو مثل غریبه ها با من رفتار می کنی
و این برایم خیلی سنگین است
مجبور نبودی این قدر شان خود را پایین بیاوری
که دوستانت را بفرستی نوارهایت را جمع کنند
و بعد شماره ات را عوض کنی
حدس میزنم که دیگر به من نیازی ننداری
حالا تو کسی هسنی که قبل ها می شناختم (یعنی حالا دیگر نمی شناسم)
I used to know
That I used to know
Somebody...
میشناختم
که می شناختم
کسی را

Si lo so
Amore che io e te
Forse stiamo insieme
Solo qualche instante
Zitti stiamo
Ad ascoltare
Il cielo
Alla finestra
Questo mondo che
Si sveglia e la notte e
Gia cosi lontana
Gia lontana
Guarda questa terra che
Che gira insieme a noi
Anche quando e buio
Guarda questa terra che
Che gira anche per noi
A darci un po' di
Sole, sole, sole
My love che sei l'amore mio
Sento la tua voce
E ascolto il mare
Sembra davvero il tuo respiro
L'amore che mi dai
Questo amore che
Sta li nascosto
In mezzo alle sue onde
A tutte le sue onde
Come una barca che
محبوب من، تو محبوب منی
صدایت را میشنوم
و به صدای دریا گوش می دهم
که گویی صدای نفس کشیدنِ توست
و عشقیست که به من میدهی
این عشقی که
که چنهان است
در میان امواجش
در میان تمام امواجش
مانن قایق کوچکی که...
Guarda questa terra che
Che gira insieme a noi
Anche quando e buio
Guarda questa terra che
Che gira anche per noi
A darci un po' di
Sole, sole, sole
Sole, sole, sole
Guarda questa terra che
Che gira insieme a noi
A darci un po' di sole
Mighty sun
Mighty sun
Mighty sun
نگاه کن این زمین را
که می گردد و می چرخد به همراه ما
که به ما دهد کمی آفتاب
خورشید توانگر
خورشید توانگر
خورشید توانگر
دانلود آهنگ Dancing queen از Abba

See that girl, watch that scene, dig in' the dancing queen
And when you get the chance...
شب جمعه است و نورها کم
به دنبال جایی برای رفتن
جایی که موزیک خوبی پخش میشود، که تو را به رقص می آورد
به دنبال پادشاهی می گردی
که هرکسی می تواند باشد
سر شب است و صدای موسیقی بلند
کمی موسیقی راک، همه چیز عالیست
میل داری برقصی
و وقتی فرصتش گیرت می آید...
See that girl, watch that scene, diggin' the dancing queen
And when you get the chance...
See that girl, watch that scene, diggin' the dancing queen
تو ملکه ی رقصانی، جوان و شیرین، تنها هفده سال
ملکه ی رقصان، ریتم تنبور را حس میکنی
می توانی برقصی، می توانی جایو(نام نوعی رقص) برقصی، حال آنکه از زندگیت بهترین بهره را می بری
آن دختر را ببین، صحنه را نگاه کن، بنگر ملکه رقصان را


اگر خداوند برای لحظه ای فراموش می کرد که من عروسکی کهنه ام وتکه کوچکی زندگی به من ارزانی میداشت احتمالاْ همه آنچه را که به فکرم می رسید نمی گفتم.بلکه به همه چیزهایی که می گفتم فکر می کردم.اعتبار همه چیز در نظر من ؛نه در ارزش آنها که در معنای آنهاست.
اگر تکه ای از زندگی می ماند کمتر می خوابیدم وبیشتر رویا می دیدم چون می دانستم هر دقیقه که چشمهایمان را بر هم می گذاریم ۶۰ ثانیه نور را از دست می دهیم .هنگامی که دیگران می ایستند من راه می رفتم وهنگامی که دیگران می خوابیدند بیدار می ماندم.آه انسان ها، من این همه را از شما آموخته ام. من آموخته ام که هر انسانی می خواهد بر قلَه کوه زندگی کند بی آنکه بداند که شادی واقعی ، درکِ عظمت کوه است. من آموخته ام زمانی که کودکی نوزاد برای اولین بار انگشت پدرش را در مشت ظریفش می گیرد، برای همیشه او را به دام می اندازد. من یاد گرفته ام که انسان فقط زمانی حق دارد به همنوع خود از بالا نگاه کند که باید به او کمک کند تا بر روی پاهایش بایستد. از شما من جیزهای بسیار آموخته ام که شاید دیگر استفاده ی زیادی نداشته باشند چرا که زمانی که آنها را در این چمدان جای می دهم، با تلخ کامی باید بمیرم.
در ضمن توی این لینک، ترجمه های انگلیسی، فرانسوی و هلندی هم هست.
دانلود آهنگ musica è از Eros Ramazzotti و Andrea Bocellii

musica è
guardare più lontano
e perdersi in se stessi
la luce che rinasce
e coglierne i reflessi
su pianure azzurre si aprono
su più su i miei pensieri spaziano
ed io mi accorgo che
che tutto intorno a me, a me
musica è
la danza regolare
di tutti i tuoi respiri su di me
la festa dei tuoi occhi
appena mi sorridi
tu e il suono delle labbra tue
tu sempre di più
quell’armonia raggiunta in due
ti ascolterò perché
sei musica per me, per me
موسیقی
رقصیست بسامان
از تمام نفسهات بر من
بزم چشمان توست
چو به من لبخند می زنی
تو و صدای لبانت
تو مادام و مادام
هارمونی که به هم می آید (اینجاشو خیلی مطمئن نیستم فهمیده باشم. اگه می تونین کمک کنین)
به تو گوش فرا خواهم داد
که تو موسیق منی برایم
io sento ancora le voci
della strada dove son nato
mia madre quante volte mi
avrà chiamato ma era più
forte il grido di libertà
l’amico che ti parla
quando ti senti solo
sai che una mano puoi trovarla
è... musica è
da conservare,
da salvare insieme a te
موسیقی
دوستی است که (با تو) سخن می گوید
آنگاه که خویشتن را تنها می یابی
می دانی دست کمکیست که به سویت یازیده شده
و آن موسیقیست
که نگاهش داری
که پاسش داری
senti
più siamo in tanti e più in alto
sale un coro in lingua universale
dice che dice che
anche del cielo han bucato
la pelle - lo senti
è l’urlo delle stelle
گوش فراگیر !
هرقدر بیشتر باشیم و هرچه بیشتر اوج گیرد
آوازی به زبانی عالمگیر
می گوید که، می گوید که:
که حتی نقب زده اند
بر پوست آسمان، حس می کنی
این زوزه ی ستارگان است
forse cambierà nella testa
della gente la mentalità
di chi ascolta ma non sente
prima che il silenzio
scenda su ogni cosa
quel silenzio grande
dopo l’aria esplosa
شاید که دگرگونه شود
در روان های مردمان، این نگرش
نگرش آنان که گوش می دهند و درنمی یابند
پیش از آنکه خاموشی
بر هر چیز فرود آید
خاموشی ای بس بزرگ
پس از هوایی ترکیده
perché un mondo senza musica
non si può neanche immaginare
perché ogni cuore
anche il più piccolo
è un battito di vita
e d’amore che
musica è
که جهانی بی موسیق
را حتی نتوان انگارید
که هر قلبی
حتی کوچک ترینشان
تپشی است از زندگی
و از عشق
موسیقی است...
دانلود آهنگ Parisienne walkways از زنده یاد Gary Moore
ترجمه ی فرانسوی از این منبع هست.

Parisienne Walkways (Les Trottoirs Parisiens)
پیاده روهای پاریس
I remember Paris in '49.
Je me souviens de Paris en 1949.
The Champs Elysee, San Michelle
Les champs Elysées, (Le boulevard) Saint Michel
And old Beaujolais wine
Et le vin Beaujolais.
And I recall that you were mine
Et je me souviens que tu étais à moi
In those Parisienne days.
Dans ces journées parisiennes.
به یاد دارم پاریس را، به سال 49
خیابان شامپز الیزه، سن میشل
و شراب های کهنه ی بوژوله را
و یا دارم که تو از آن من بودی
در آن روز های پاریس
Sur mes vieilles journées parisiennes.
با نگاه کردن آن عکس ها را
آن روزهای تابستانی که به سر می بردیم در کافه های محلی
آوخ ! میتوانم برایت توماری بنویسم
از آن روزهای قدیمی ام در پاریس

Le Chat
Viens, mon beau chat, sur mon coeur amoureux ;
Retiens les griffes de ta patte,
Et laisse-moi plonger dans tes beaux yeux,
Mêlés de métal et d’agate.
Lorsque mes doigts caressent à loisir
Ta tête et ton dos élastique,
Et que ma main s’enivre du plaisir
De palper ton corps électrique,
Je vois ma femme en esprit. Son regard,
Comme le tien, aimable bête
Profond et froid, coupe et fend comme un dard,
Et, des pieds jusques à la tête,
Un air subtil, un dangereux parfum
Nagent autour de son corps brun.
و حال ترجمه ی فارسی از آسیه حیدی شاهی سرایی
بیا گربه ی قشنگ من ! روی سینه ی عاشقم
چنگال هایت را نشانم نده
بگذار در فلز و عقیق قشنگ چشمهایت غوطه ور شوم
انگشت های عاشقم که رامِ پشتِ تو را لمس می کنند
از شادی جرقه های پوست تو مست می شوند
روح همسرم می آید، نگاهش، چون نگاه تو
جانور دوست داشتنی !
عمیق و سرد، می بُرَد و می شکافد مثل نیزه ای تیز،
از چا تا به سر، حالتی مرموز، رایحه ای وحشتناک
بر گِرد بدن گندمگونش موج می زند
و ترجمه ی انگلیسی از ویلیام آگلر (William Aggeler)
The Cat
Come, superb cat, to my amorous heart ;
Hold back the talons of your paws,
Let me gaze into your beautiful eyes
Of metal and agate.
When my fingers leisurely caress you,
Your head and your elastic back,
And when my hand tingles with the pleasure
Of feeling your electric body,
In spirit I see my woman. Her gaze
Like your own, amiable beast,
Profound and cold, cuts and cleaves like a dart,
And, from her head down to her feet,
A subtle air, a dangerous perfume
Floats about her dusky body.
و اینجا هم لینک همین کتاب در 4shared.com

با درود بر شما دوستان گرامی
توی این پست با آهنگ Sarò sincero از Modà برگشتم. البته این متن سه زبانه هست: اصل شعر به زبان ایتالیایی، ترجمهی فرانسوی از این منبع و ترجمه ی فارسی از خودم...
دانلود آهنگ sarò sincero از Modà
Sento spesso il bisogno di chiudere gli occhi e capire,
J'éprouve souvent le besoin de fermer les yeux et de comprendre,
Se e giusto pensarti, lo stesso,
Si c'est bien de penser à toi, comme avant,
Anche se sei un ricordo, ed è strano,
Même si tu es un souvenir, et c'est étrange,
Ricevere tanto da te senza averti vicino. .
Recevoir tant de toi sans t'avoir près de moi.
Ora che è freddo vorrei tanto,
Maintenant qu'il fait froid, je voudrais tant
Averti qui addosso e sentire più caldo non avere più paure
T'avoir ici sur moi et sentir plus de chaleur, ne plus avoir peur
E impegnarmi per farti star bene
Et m'engager à te faire te sentir bien.
Perché per me sei il sole e le mie parole
Car pour moi tu es le soleil, et mes mots
Non son solo parole
Ne sont pas seulement des mots
اغلب حس می کنم که نیاز دارم چشمانم را ببندم و بفهمم
که آیا درست است باز به تو اندیشیدن چو قبل
حتی اگر تو یادگاری باشی. و عجیب است
دریافتن این قدر از تو بی آنکه تو در بر باشی
حال که بس سرد است، چه بسیار می خواهم
تو را بر روی گیرم و حس کنم گرمای بیشتر و نه دیگر ترس
و خود را بر آن دارم که آن کنم که احساس خوبی کنی
که برایم تو خورشیدی و حرف هایم
تنها حرف نیستند
Io sento le tue mani lo stesso
Je sens tes mains, comme avant,
Anche se non ti ho accanto
Même si je ne t'ai pas à mes cotés,
Vorrei averti vicino per farti sentire che bello
Je te voudrais près de moi pour te montrer
è l inverno dove un semplice abbraccio
La beauté de l'hiver, où une simple accolade,
Può sembrare diverso perché oltre al contatto,
Peut sembler différente, car outre le contact,
Trasmette qualcosa di molto più caldo.
Elle transmet quelque chose de beaucoup plus chaud.
باز هم چون قبل دستانت را حس می کنم
حتی اگر تو را در بر نداشته باشم
خواهم که تو را در بر دارم که آن کنم که حس کنی که زیباست
زمستان آنجا که آغوشی ساده
تواند دیگر-گونه باشد، که افزون بر پیوند
گسیل می دهد چیزی بسیار گرم تر را
Mi domando se è giusto se son pazzo
Je me demande si c'est bien, si je suis fou
Se è sbagliato quel che stò facendo .mi rispondo,
Si je me trompe dans ce que je suis entrain de faire
Che posso mentire con tutti ma non a me stesso
Je me réponds que je peux mentir à tout le monde mais pas à moi-même.
Che non voglio rinunciare a qualcosa che sento
Que je ne veux pas renoncer
E che voglio di brutto,
A quelque-chose que je ressens et que je veux vraiment
E che cerco nel vento giuro le mie parole,
Et que je cherche dans le vent
Non son solo parole
Je jure que mes mots ne sont pas seulement des mots.
از خود می پرسم که آیا درست است و آیا من دیوانه ام؟
آیا از آنجه در حال انجامم در اشتباهم؟ به خود پاسخ میدهم:
که به تمام دنیا آری، لیک به خود نمی توانم دروغ گویم.
که از آنچه حس می کنم، سر باز نخوام زد.
و آنچه از بدی ها می خواهم
و آنچه در باد میجویم. فریاد میزنم:
که حرفهایم تنها حرف نیستند
خواهم که تو را در بر دارم که آن کنم که حس کنی
که زیباست زمستان آنجا که آغوشی ساده
تواند دیگر-گونه باشد
که افزون بر پیوند، گسیل می دهد
چیزی بسیار گرم تر را

Rows of houses, all bearing down on me
I can feel their blue hands touching me
All these things into position
All these things we'll one day swallow whole
And fade out again and fade out
ردیف های خانه ها همه سویم هجوم می آرند
دستان غمگین شان که لمسم میکند را حسم می کنم
هرچیز در جایش
همه ی این چیز ها را روزی فرو خواهیم داد
و باز ناپدید خواهیم شد و باز ناپدید...
This machine will, will not communicate
These thoughts and the strain I am under
Be a world child, form a circle
Before we all go under
And fade out again and fade out again
این دستگاه خواه، نخواهد پدیدار نمود
این اندیشه ها و فشاری که بر من هست را
کودکی باش جهانی، از چرخه ای
پیش از آنکه همه پایین رویم
و باز ناپدید شو و باز ناپدید شو
Cracked eggs, dead birds
Scream as they fight for life
I can feel death, can see its beady eyes
All these things into position
All these things we'll one day swallow whole
And fade out again and fade out again
تخم های ترک دار، پرندگان مرده
فغان سر می دهند گاه که برای زندگی می جنگند
می توانم مرگ را حس کنم. می توانم چشمان کوچک و گردش را ببینم
همه ی اینها در جای خودشان
همه ی این چیز ها را روزی فرو خواهیم داد
و باز ناپدید خواهیم شد و باز ناپدید...
Immerse your soul in love
IMMERSE YOUR SOUL IN LOVE
روحت را در عشق غوطه ور کن
روحت را در عشق غوطه ور کن
چند روز پیش توی هند، 600 تا گیتاریست بخاطر دختری که توی اتوبوس بهش تجاوز شده بود، شاهکار جان لنون یعنی ترانه ی تصور کن رو زدند و خوندند. اگرچه که میدونم محاله این آهنگ با این همه شهرت و محبوبیت قبلا به فارسی ترجمه نشده باشه، با این حال من تصمیم گرفتم ارادت و احترام خودمو به جان لنون بزرگ به جا بیارم...
دانلود آهنگ Imagine از John Lennon



| خبرت هست که از خویش خبر نیست مرا | گذری کـن که ز غـم راهگذر نیسـت مرا |
| گر سرم در سر سودات رود نیسـت عجـب | سر سودای تـو دارم غم سر نیست مرا |
| ز آب دیده کـه بـه صـد خـون دلـش پـروردم | هیچ حاصل بـجز از خون جگر نیست مرا |
| بی رخت اشک همی بـارم و گل می کارم | غـیر از این کـار کنون کار دگر نیسـت مرا |
| مـحـنت زلـف تـو تـا یافـت ظـفـر بـر دل من | بـر مـراد دل خـود هیچ ظـفـر نیسـت مرا |
| بـر سـر زلف تـو زانروی ظفر ممکن نیسـت | که تـواناییی چـون بـاد سحـر نیست مرا |
| دل پـروانه صفت گر چه پـر و بـال بـسوخت | همچنان ز آتش عشق تو اثر نیست مرا |
| غم آن شمع که در سوز چـنان بـی خـبـرم | که گرم سر بـبـرند هیچ خبـر نیست مرا |
| تـا کـه آمـد رخ زیـبــات بـه چـشـم خـسـرو | بـر گل و لاله کنون میل نظـر نیسـت مرا |

It’s a human sign
When things go wrong
When the scent of her lingers
And temptation’s strong
نشانیست انسانی
آن هنگام که نابسامانیست
آنگاه که بوی او می پاید
و وسوسه ایست سخت
Into the boundary
Of each married man
Sweet deceit comes calling
And negativity lands
Cold cold heart
در کرانه های هر مردِ همسردار
فریبی شیرین ندا در میدهد
و منفی بافی می نشیند
بر دلِ سردِ سرما-زده
Hard done by you
Some things look better baby
Just passing through
رنجیده از تو
چیزهایی بهتر به چشم می آیند
آنگاه که می گذری
And it’s no sacrifice
Just a simple word
It’s two hearts living
In two separate worlds
But it’s no sacrifice
No sacrifice
It’s no sacrifice at all
و ایثار نیست
تنها یک واژه ی ساده
دو قلبیست که می زیند
در دو دنیای جدا
ایثار نیست
ایثار به هیچ روی نیست
Mutual misunderstanding
After the fact
Sensitivity builds a prison
In the final act
بدشناسیِ دوسویه (بدشناسی یعنی سوء تفاهم)
سُهندگی زندانی میسازد (سهندگی یعنی حساسیت)
در پرده ی آخر
We lose direction
No stone unturned
No tears to damn you
When jealousy burns
از راه به در می افتیم
به هر دری می زنیم
هیچ اشکی که نفرینت کند
آنگاه که حسد بر دل شعله افکند
دانلود آهنگ Take Five از Dave Brubeck


| چه کند بنده که گردن ننهد فرمان را | چه کند گوی که عاجز نشود چوگان را | |
| سروبالای کمان ابرو اگر تیر زند | عاشق آنست که بر دیده نهد پیکان را | |
| دست من گیر که بیچارگی از حد بگذشت | سر من دار که در پای تو ریزم جان را | |
| کاشکی پرده برافتادی از آن منظر حسن | تا همه خلق ببینند نگارستان را | |
| همه را دیده در اوصاف تو حیران ماندی | تا دگر عیب نگویند من حیران را | |
| لیکن آن نقش که در روی تو من میبینم | همه را دیده نباشد که ببینند آن را | |
| چشم گریان مرا حال بگفتم به طبیب | گفت یک بار ببوس آن دهن خندان را | |
| گفتم آیا که در این درد بخواهم مردن | که محالست که حاصل کنم این درمان را | |
| پنجه با ساعد سیمین نه به عقل افکندم | غایت جهل بود مشت زدن سندان را | |
| سعدی از سرزنش خلق نترسد هیهات | غرقه در نیل چه اندیشه کند باران را | |
| سر بنه گر سر میدان ارادت داری | ناگزیرست که گویی بود این میدان را |